شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٧٩ - غره شدن آدمى به ذكاوت و تصويرات طبع خويشتن و طلب ناكردن علم غيب كه علم انبياست
|
طفل چون زهر مار كم داند |
نقش او را تتى تتى خواند |
|
|
همه اندرزِ من به تو اين است |
كه تو طفلىّ و خانه رنگين است |
|
(حديقة الحقيقة، ص ٤٣١) گرد از دودمان بر آوردن: استعارت از ويران كردن جسم و آن چه بدان وابسته است.
زيورهاى ظاهرى و ناپديدارِ اين جهان، دنيا طلبان را مىفريبد و به خود مشغول مىدارد، حالى كه از گوهر گران بهايى كه در انتظار اوست غافل است. إِنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ. (محمد، ٣٦) وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ. (عنكبوت، ٦٤)
|
بس كن اى موسى بگو وعده سوم |
كه دلِ من ز اضطرابش گشت گم |
|
|
گفت موسى آن سوم ملك دو تو |
دو جهانى خالص از خصم و عدو |
|
|
بيشتر ز آن ملك كاكنون داشتى |
كآن بُد اندر جنگ و اين در آشتى |
|
|
آن كه در جنگت چنان ملكى دهد |
بنگر اندر صلح خوانت چون نهد |
|
|
آن كرم كاندر جفا آنهات داد |
در وفا بنگر چه باشد افتقاد |
|
|
گفت اى موسى چهارم چيست زود |
باز گو صبرم شد و حرصم فزود |
|
|
گفت چارم آن كه مانى تو جوان |
موى همچون قير و رخ چون ارغوان |
|
|
رنگ و بو در پيش ما بس كاسد است |
ليك تو پستى سخن كرديم پست |
|
|
افتخار از رنگ و بو و از مكان |
هست شادىّ و فريبِ كودكان |
|
ب ٢٥٧٥- ٢٥٦٧ جنگ: نافرمانى خدا و خود را برابر او خدا دانستن.
صلح: بندگى و اطاعت حق كردن.
پست بودن: خرد روشن نداشتن و زندگى را در لذتهاى دنياوى ديدن.
سخن پست گفتن:
|
پست مىگويم به اندازه عقول |
عيب نبود اين بود كار رسول |
|
٣٨١١/ ١