شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٥ - غرض از سميع و بصير گفتن خدا را
غرض از سميع و بصير گفتن خدا را
|
از پى آن گفت حق خود را بصير |
كه بود ديد ويت هر دم نذير |
|
|
از پى آن گفت حق خود را سميع |
تا ببندى لب ز گفتار شنيع |
|
|
از پى آن گفت حق خود را عليم |
تا نينديشى فسادى تو ز بيم |
|
|
نيست اينها بر خدا اسم علم |
كه سيه كافور دارد نام هم |
|
|
اسم مشتقّ است و اوصاف قديم |
نه مثال علّت اولى سقيم |
|
|
ور نه تسخر باشد و طنز و دها |
كرّ را سامع ضريران را ضيا |
|
|
يا علم باشد حيى نام وقيح |
يا سياه زشت را نام صبيح |
|
|
طفلك نوزاده را حاجى لقب |
يا لقب غازى نهى بهر نسب |
|
|
گر بگويم اين لقبها در مديح |
تا ندارد آن صفت نبود صحيح |
|
|
تسخر و طنزى بود آن يا جنون |
پاك حق عمّا يقول الظالمون |
|
ب ٢٢٣- ٢١٤ دها: نيرنگ، فريب:
|
آن كه مرد دها و تلبيس است |
او نه خال و نه عم كه ابليس است |
|
(سنايى، به نقل از لغتنامه) حيى: با شرم.
صبيح: زيبا رو.
غازى: جنگ جو.
اين بيتها توضيحى است در باره صفتهاى بارى تعالى، و سخنى كه از دير زمان ميان فيلسوفان و متكلمان مسلمان بوده است: اطلاق صفتهايى چون شنوا، بينا، دانا بر پروردگار چگونه است. مولانا مىگويد: صفتهاى بارى تعالى چون بصير (بينا)، سميع (شنوا)، و عليم (دانا) همچون صفتهايى نيست كه آدميان را بدان وصف كنند. بارى