شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٦٩ - مژده دادن ابو يزيد از زادن ابو الحسن خرقانى قدس الله روحهما پيش از سالها و نشان صورت او، سيرت او يك به يك، و نوشتن تاريخ نويسان آن را جهت رصد
على و كُنيت او ابو الحسن به سه درجه از من پيش بود. بار عيال كشد و كشت كند و درخت نشاند.» (تذكرة الأولياء، ص ٦٦١) اما بر اساس بيت ١٨٣٥ مىتوان گفت مأخذ مولانا مقالات شمس بوده است: «اين ابا يزيد قدس اللَّه سره بر ديه خرقان گذر كرد گفت از اين ديه بعد صد و پنجاه سال مردى بيرون آيد كه به پنج درجه از من بگذرد و همچنان شد به همان تاريخ ابو الحسن خرقانى طالب شد و از سر تربت او خرقه پوشيد.» (مقالات شمس، ج ١، ص ١١٧) رَصَد: مراقبت، نگاه داشتن حساب.
استنشاق كردن: به دماغ كشيدن چيزى، آب، بوى و مانند آن.
يخ آبه: آب يخ. (يخ درون كوزه برون كوزه را سرد مىكند، و هواى بيرون آن سردى را به قطرههاى آب مبدل مىسازد.) باد بوى آور: نفسِ رحمانى.
آب و شراب شدن: استعارت از حالتى كه بر بايزيد دست داد و آينده را ديد. (چنان كه وزيدن باد بر كوزه، آب پديد مىآورد بادى كه از جانب جايگاه خرقانى وزيد تبديل به آب شد و آب در بايزيد خاصيت شراب پديد آورد.) بر رسيدن: بعض شارحان آن را «پرسيدن» معنى كردهاند. بر رسيدن به معنى پرسيدن به كار رفته است:
|
آز بگذار كه با آز به حكمت نرسى |
گر بيان بايدت از حال سنايى بَر رس |
|
(سنايى، به نقل از لغت نامه)
|
آن چنان كآن خواجه را مهمان رسيد |
خواجه از ايّام و سالش بر رسيد |
|
١١١٤/ ٦ اما در اينجا «بر رسيدن» را به معنى پرسيدن گرفتن، خلاف ظاهر مىنمايد چرا كه در بيت بعد گويد: «پس بپرسيدش ...» ممكن است «بر رسيدن» به معنى دريافتن و آگاه شدن باشد، هر چند شاهدى براى آن نيافتم. و مىتوان «بر» را به معنى بهره گرفت. (او را از آن دم بهره اى رسيد.) حجاب پنج و شش: حواس و جهات.
برون از حجاب پنج و شش: با حاسههاى جسمانى و در جهان مادى دانستن آن مقدور