شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٥٣ - خبر يافتن جد مصطفى عبد المطلب از گم كردن حليمه محمد را
شكافتن: شكفتن، شاد شدن.
سوسن: سپيدِ آن را ده زبان گفتهاند:
|
زبان سوسن آزاد و چشم نرگس را |
خواص نطق و نظر داد بهر انهى را |
|
(انورى) (آسمان از شادى خندان و خاك از بركتى كه نصيب آن گرديد چون سوسن آزاد شده است.) مىتوان «آزادى» را به معنى «شكر» گرفت. (خاك چون سوسن به ده زبان شكر مكرمت او را گويد.) ظُلمت: كنايت از جسم.
نور: كنايت از جان.
پشت زير پا آوردن: در فرمان بودن.
ظاهرت: مخاطب «خاك» است كه در بيت ١٠١٦/ ٤ آمد.
(آن كه در راه خدا بكوشد تا جانش بر جسمش پيروز شود، او را زوالى نبود.) قاصد: به عمد. از روى قصد.
نور كُش: نامحرم، آن كه همنشينى او آدمى را از ياد خدا غافل مىكند.
خار درشت: ترش رويى ظاهر. (باطن خوش را به ظاهر ترش پوشاندهاند.) سر در گريبان بردن: به حال مراقبه بودن.
دو چار دانگ: در برخى نسخهها «در چار دنگ» ضبط شده در شارح آن را «محدوده» معنى كرده. بعض شارحان «كَم شود» را «گُم شود» ضبط كردهاند و براى آن معنىهاى متكلفانه نوشتهاند. اما معنى «دو چار دانگ» چيست؟
انقروى نويسد: «دو چار در محلى به كار مىرود كه دو نفر با هم ناگهانى و بدون انتظار روبرو آيند و مقابل و مانع هم شوند. ثانياً «دو چار دانگ» عبارتى است كه در محل ادنى و خوار به كار مىبرند. (تا كى از اين مردم خار صفت و زيبا رخ ناقص اندك عيش ... تو نشوند ...) گلپينارلى «دو چار دانگ» را «مزاحم» معنى كرده. نيكلسون در ترجمه بيت اين عبارت را آورده است: «هيچ يك از اين گل رخان خار طبيعت به اندازه نيم سنت مزاحم تو نشوند. چنان كه مىبينيم دانگ را به معنى رايج آن در پول گرفته