شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٠٧ - جواب گفتن مصطفى
قند خو: كنايت از دارنده خوى خوش. وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ. (قلم، ٤) وَ النَّجم: وَ النَّجْمِ إِذا هَوى: سوگند به ستاره چون فرو شود. (نجم، ١) سلطان عَبَس: اشارت است به آيه: عَبَسَ وَ تَوَلَّى أَنْ جاءَهُ الْأَعْمى: رو ترش كرد و رخ بر تافت كه كورى نزد او آمد. (عبس، ١- ٢) (نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢٠٥٦/ ٢) سرد دم: كنايت از بىادب. كه ناهنگام سخن گويد.
بَعر: پشك.
اخ: (اسم صوت) آوازى كه گاه بوييدن چيزى خوشبو بر آرند.
گاج: كاج: أحول، لوچ.
گول ساختن: كنايت از خود را ناآگاه نماياندن، و در آن اشارتى است به آيه: وَ مِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِيَّ وَ يَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ. (توبه، ٦١) بيدار بودن:
|
چشم او يَنظُر بِنُور اللَّه شده |
پردههاى جهل را خارِق بُده |
|
١٥٧٢/ ٢ «تَنَامُ عَيناى و لا يَنام قلبى.» (نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣٥٣٥/ ٢) بيدار را ابله كردن: كنايت از در اشتباه افكندن، چنان كه مشركان معنى خاموشى رسول را ندانستند و گفتند او گوش است. (هر چه گوييم مىپذيرد.) فَرزين: وزير. چنان كه مىدانيم حركت وزير در صفحه شطرنج مُوَرَّب است.
زود گير: كه زود مستى آورد.
خمِّ بلى: اشارت است به جمله قالُوا بَلى (اعراف، ١٧٢)، و مقصود از «خم بلى» شراب عشق ازلى است.
|
روح آن كس كو به هنگام الست |
ديد رَبِّ خويش و شد بىخويش و مست |
|
|
او شناسد بوى مى كو مى بخورد |
چون نخورد او مَى چه داند بوى كرد |
|
١٦٥٩- ١٦٥٨/ ٢ اصحاب كهف: داستان آنان در سوره مبارك كهف، و در تفسيرها آمده است. مولانا