شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٣١ - شخصى به وقت استنجا مىگفت اللهم ارحنى رائحة الجنة به جاى آن كه اللهم اجعلنى من التوابين و اجعلنى من المتطهرين كه ورد استنجاست و ورد استنجا را به وقت استنشاق مىگفت عزيزى بشنيد و اين را طاقت نداشت
رستنى از گفته من است. (بحار الانوار، ج ٤٠، ص ١٩٩- ٢٠٠) شب رفتن: كنايت از خود نانماياندن، و مقصود پنهان كردن راز است از نامحرمان.
سوى دريا عزم كن: سخن ماهى زيرك است با خود، و كنايت از اين است كه از اين محدوده تنگ جسمانى به عالم روحانى سفر كن.
حَذُور: پرهيزنده.
خواب خرگوش: مشهور است كه خرگوش چون به خواب رود يكى از دو چشم را باز يا هر دو چشم را نيم باز مىگذارد. در ادبيات فارسى «خواب خرگوش» به معنى «غفلت» است.
|
شيرِ اجل است در كمين واقف باش |
در بيشه شير خواب خرگوش مكن |
|
(بابا افصل، به نقل از لغت نامه)
|
تَرك خواب غفلت خرگوش كن |
غرّه اين شير اى خر، گوش كن |
|
١١٥٦/ ١ خواب در چشم ترسنده:
|
خفت در مسجد خود او را خواب كو |
مردِ غرقه گشته چون خسبد به جو؟ |
|
٤٣٢٠/ ٣ پهنه: عرصه، ميدان. پهنه پهنا: درياىِ پهناور. كنايت از جهان نامحدود.
طَرف: چشم، نگاه.
هَبا: بىهوده.
از داستان سه ماهى كه در كليله و دمنه آمده پوست را رها كرده مغز را برداشته است و چنان كه نوشته شد آن سه ماهى مظهر سه تن، عالم، متعلم، و گمراه است. سپس بدين نكته اشارت مىكند كه سالك بايد به اين و آن ننگرد و كسى را محرم اسرار خويش نسازد و تا فرصت از دست نرفته راه خويش پيش گيرد چرا كه زمان زود گذر و كوتاه است و اجل در پى. گذشته را فراياد نياورد به فكر آينده باشد تا خود را از مهلكه نجات دهد. چنان كه آن ماهى به اين و آن نپرداخت تا خود را در درياى بىكران انداخت، آن سالك نيز بايد به سير خود ادامه دهد و مشورت اين و آن نپذيرد تا به درياى بىنهايت عنايت حق رسد و در آن آرام گيرد.