شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥١٥ - باقى قصه موسى
|
هين بجنبان لب به رحمت اى امين |
تا ببندد اين دهانه آتشين |
|
ب ٣٥٩٣- ٣٥٧٤ آمدش پيغام: ضمير به درخت راجع است. (بيت ٣٥٧٣) پيغام آمدن: اشارت است به امر الهى كه: «ألقِ عصاك.» فاستَقم: پس راست بايست. گرفته از قرآن كريم (هود، ١١٢) است. (كژى را بگذار و حقيقت را بنما.) برگ افشان: اشارت است به قرآن كريم كه چون حق تعالى از موسى پرسيد: وَ ما تِلْكَ بِيَمِينِكَ. گفت: هِيَ عَصايَ أَتَوَكَّؤُا عَلَيْها وَ أَهُشُّ بِها عَلى غَنَمِي: اين عصاى من است كه بر آن تكيه مىكنم و با آن برگ بر گوسفندان مىافشانم. (طه، ١٧- ١٨) كف بر سر زنان: بر سر كوبان، ناله كنان. بيان حالت قبطيان است و در آن تلميحى است به كف كردن آب نيل.
ملخها: اشارت است به عذابها كه پى در پى به قوم فرعون رسيد. فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمُ الطُّوفانَ وَ الْجَرادَ وَ الْقُمَّلَ وَ الضَّفادِعَ وَ الدَّمَ. (اعراف، ١٣٣) از موسى دعا بر آمدن: شكايت كردن. آزرده شدن از آن كه قوم فرعون بدو ايمان نمىآورند.
اتّباع نوح: اشارت است به بردبارى او. «قوم وى با وى جفاى بسيار كردندى. بودى كه در روز هفتاد بار او را چنان بزدندى كه بىهوش گشتى و وى حليمترين همه پيغامبران بود ...
در راه كه مىرفتى كسى را ديدى گفتى با تو سخنى دارم. چون آن كس گوش به وى داشتى در گوش وى گفتى بگو لَا إلَه الَّا اللَّه. آن كس طپانچه بر وى زدى.» (قصص قرآن سور آبادى، ص ٧٦) پايان بينى: كه آيا ايمان مىآورند يا نه.
داعى ره: خواننده مردم به راه خدا.
امرِ بَلِّغ: گرفته از قرآن كريم است: يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ. (مائده، ٦٧) تهى نبودن: خالى از فايدت نبودن. (بايد تبليغ كرد تا ايمان آورند، يا حجت بر آنان تمام شود.)