شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٢٥ - در تفسير اين حديث مصطفى
|
يَقظَه آمد نومِ حيوانى نماند |
انعكاس حسّ خود از لوح خواند |
|
|
همچو حسِّ آن كه خواب او را ربود |
چون شد او بيدار عَكسيَّت نمود |
|
|
لاجرم اسفل بود از سافلين |
ترك او كن لا احِبُّ الآفِلِينَ |
|
ب ١٥٢٥- ١٥٠٣ دو قوم: فرشته و بهائم.
آسوده از جنگ و حِراب: در آنان دو قوه نيست كه با يكديگر در جنگ باشد.
دو مخالف: عقل و شهوت.
مطلق: مىتوان قيد «مستغرق» فرض شود. (از هر جهت) يا مطلقا در عالم عقل مستغرق گشتند. نفس را كشته و از آسيب آن رستهاند.
از رياضت رسته: رياضت و زهد و جهاد وسيلتهاست براى كشتن قوه شهوانى و به فرمان آوردن نفس و آنان از اين مرحله گذشتهاند.
از آدمى نزاد: گويى فرشته است.
وصفِ جبريلى: قوه عقلانى و قدرت ترك شهوت. (جسم خاكى آنان عقل ملكوتى را بر نتافت. نيروى به فرمان آوردن شهوت را نداشتند.) بىآن: «آن» قوه عقلانى است.
صوفى: بعض شارحان آن را كنايت از رسول ٦ گرفتهاند و بعيد مىنمايد. ممكن است مجرد عنوان باشد. در حديثى از امام صادق (ع) از امير مؤمنان است: «خداوند خرد بدون شهوت را به فرشتگان داد و فرزند آدم را هر دو بخشيد. آن كه خردش بر شهوت غالب آيد از فرشته بهتر است. و آن كه شهوتش بر عقل غالب بود از بهائم شريرتر.» (علل الشرايع، ج ١، ص ٤- ٥، بحار الانوار، ج ٥٧، ص ٢٩٩) جان كندن: سخت كوشيدن.
باريك كارى كردن: براى ادامه زندگى به كارى پرداختن كه حيوان را درك و توان آن نيست.
تنيدن: به هم بافتن.
بناى آخُر: آماده كردن وسيلت آسايش جسم.
|
چشم آخِر بين تواند ديد راست |
چشم آخُر بين غرور است و خطاست |
|
٢٥٨٣/ ١