شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٢٧ - در تفسير اين آيت كه و أما الذين فى قلوبهم مرض فزادتهم رجسا و قوله يضل به كثيرا و يهدى به كثيرا
در تفسير اين آيت كه وَ أمَّا الَّذِينَ فِى قُلُوبِهِم مَرَضٌ فَزَادَتهُم رِجساً وَ قوله يُضِلُّ بِهِ كَثِيراً وَ يَهدِى بِهِ كَثِيراً
|
ز آن كه استعدادِ تبديل و نبرد |
بودش از پستى و آن را فوت كرد |
|
|
باز حيوان را چو استعداد نيست |
عذر او اندر بهيمى روشنى است |
|
|
زو چو استعداد شد كآن رهبر است |
هر غذايى كو خورد مغز خر است |
|
|
گر بَلادُر خورد او افيون شود |
سكته و بىعقليش افزون شود |
|
|
ماند يك قسم دگر اندر جهاد |
نيم حيوان نيم حىِّ با رشاد |
|
|
روز و شب در جنگ و اندر كش مكش |
كرده چاليش آخرش با اوّلش |
|
ب ١٥٣١- ١٥٢٦ وَ أمَّا الَّذِينَ ...: «و امّا آنان كه در دلهاشان بيمارى است پس [سوره قرآن] بر ناپاكيشان افزود.» (توبه، ١٢٥) يُضِلُّ بِهِ كَثِيراً وَ يَهْدِي بِهِ كَثِيراً. (بقره، ٢٦) بلادُر: بلاذُر. حبُّ الفَهم. ثَمَرُ الفَهم. بار درختى است شبيه به شاه بلوط. جهت تقويت ذهن و رفع امراض با رد دماغى و عصبى مفيد بود.
چنان كه فرمود آدمى از «شهوت» كه خاص حيوان است، و «عقل» كه خاص فرشتگان است تركيب شده. و استعداد آن را دارد كه با رياضت و سير در راه عبوديت از فرشتگان برتر شود. اما آن را كه در دل مرضى است اگر هم علمى خواند، او را به جايى نرساند بدين ترتيب آدميان سه دستهاند. دسته اى كه از حيوانى بريده و به فرشتگان بلكه به بالاتر از فرشتگان رسيدهاند. و دسته اى كه پست تر از حيوان است، خود گمراه و موجب گمراهى ديگران است. و دسته اى كه عقل آنان با شهوتشان در ستيز است، اگر از شهوت بريد به خدا رسيد كه «خُطوَتَانِ وَ قَد وَصَلتَ» و اگر هوى بر او دست يافت، از انسانيت روى بتافت.