شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٢٩ - چاليش عقل با نفس همچون تنازع مجنون با ناقه ميل مجنون سوى حره ميل ناقه واپس سوى كره چنان كه گفت مجنون هوى ناقتى خلقى و قدامى الهوى # و إنى و إياها لمختلفان
|
تنگ شد بر وى بيابان فراخ |
خويشتن افكند اندر سنگلاخ |
|
|
آن چنان افكند خود را سخت زير |
كه مُخَلخَل گشت جسم آن دلير |
|
|
چون چنان افكند خود را سوى پست |
از قضا آن لحظه پايش هم شكست |
|
|
پاى را بر بست و گفتا گو شوم |
در خمِ چوگانش غلطان مىروم |
|
|
زين كند نفرين حكيم خوش دهن |
بر سوارى كو فرو نآيد ز تن |
|
|
عشق مولى كى كم از ليلى بود |
گوى گشتن بهر او اولى بود |
|
|
گوى شو! مىگرد بر پهلوىِ صدق |
غلط غلطان در خم چوگان عشق |
|
|
كين سفر زين پس بود جَذبِ خدا |
و آن سفر بر ناقه باشد سيرِ ما |
|
|
اين چنين سيرى است مستثنى ز جنس |
كآن فزود از اجتهاد جنّ و انس |
|
|
اين چنين جذبى است نى هر جذب عام |
كه نهادش فضل احمد و السّلام |
|
ب ١٥٦٠- ١٥٣٢ چاليش: چالش، ستيز، جنگ.
حُرَّه: آزاده زن. كنايت از ليلى.
هَوَى نَاقَتى ...: خواستِ شتر من (كُرَّه اوست كه) پشت سر من است و عشق من پيشا پيش و من و او با هم يكى نيستيم. (دو هوى در سر داريم.) بعض شارحان اين بيت را از مجنون عامرى دانستهاند. در امثال و حكم هم به نام مجنون ثبت شده است. مولانا در فيه ما فيه (ص ١٤) و در مكتوبات مولانا (شصت و پنجم، ص ١٤٣) آن را به مجنون نسبت مىدهد. مرحوم فروزانفر به نقل از النّوادر ابو على قالى آن را از عروة بن حِزام مىشمارد. عروة بن حزام از شاعران مُخَضرَم (زمان جاهليت و اسلام) است و در سال ٦٥٠ ميلادى در خلافت عثمان مرده است. وى عاشق دختر عموى خود، عَفرا، بود. مادر عفرا از او كابينى خواست كه عروه طاقت پرداخت آن را نداشت. پس نزد عمويش كه در يمن بود رفت و چون باز گشت عفرا به مردى اموى، از مردم بَلقاء شام، شوهر كرده بود. عفرا را ديوان شعرى است خرد (الاعلام زركلى). نيكلسون در شرح خود به نقل از كامل مُبَرد بيت را به عربى باديه نشين از بنى كلاب نسبت داده است.
سودا: معنى لغوى آن ذيل بيت ٢٣/ ١ آمده و در اين بيت عبارت است از «غلبه عشق»