شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣١٥ - قصه سبحانى ما أعظم شأنى گفتن أبو يزيد قدس الله سره و اعتراض مريدان و جواب اين مر ايشان را نه به طريق گفت زبان بلكه از راه عيان
|
هر نكالى ناگهان كآن آمده است |
بر كنار كنگره شادى بُدست |
|
|
جز كنار بام، خود نبود سقوط |
اعتبار از قوم نوح و قوم لوط |
|
ب ٢١٥٢- ٢١٤٤ بر كنار بام بودن: كنايت از در معرض خطر قرار گرفتن كه: «المخلِصون فى خطرٍ عَظيمٍ.» پست نشستن: به عقب بر گشتن. كنايت از مواظب بودن، مراقب بودن.
كامران: كنايت از دست دادن فتوح، و پيدا شدن حالت.
خُفيه كردن: پنهان كردن.
وِلا: پى در پى بودن است، اما بعض شارحان آن را «دوستى» معنى كردهاند.
بام غيب: كنايت از اتصال به حق و رسيدن الطاف او.
ارتحال: كوچ كردن.
نكال: كيفر.
قوم نوح: كه بر اثر كفران نعمت و نپذيرفتن دعوت، به عذاب طوفان گرفتار شدند. (نگاه كنيد به: شرح مثنوى، جزو چهارم از دفتر اول، ص ٣٧) قوم لوط: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٨٧/ ٣.
بعض شارحان در تفسير اين بيتها نوشتهاند مقصود خاموش بودن است و پنهان داشتن اسرار از حسودان و نااهلان. ليكن ظاهراً بلكه مطمئناً اين بيتها اشارت به نكته اى دقيق تر دارد، و آن انذار است. اگر توفيقى براى كسى دست داد و عنايتى از حق ديد، از زوال نعمت بايد ترسيد. مبادا استدراجى باشد. آن كه از شراب وصل حق مست گشته همچون مستى است كه بر لب بام ايستاده، بيم آن مىرود كه نه تنها اين حالت از او گرفته شود بلكه كيفرى و كيفرهايى پى در پى بر او رسد. بيت ٢١٤٩ اين نكته را بيشتر روشن مىسازد كه در هنگام شادى ترس از زوال آن، همان ارتحال از كنار بام غيب است. (در آن حال كه در روح خود بشاشتى مىبينى از زوال آن ترسان باش.)