شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٣٦ - چاره انديشيدن آن ماهى نيم عاقل و خود را مرده كردن
گفتِ دريغ: افسوس صيادان.
پيش رفتن بازى: كارگر شدن حيلت. (نگاه كنيد به: داستان طوطى و بازرگان، بيت ١٨٢٥/ ١) از تيغ رستن: كنايت از نيفتادن به دام.
سَليم: نادان.
تا به جهد خويش: تا با كوشش خود، از مرگ برهَد.
گليم رهاندن: خود را نجات دادن.
بر سر آتش به پشت تابه: حكايت از پايان كار آن ماهى و اشارت است به پايان كار نادانان كه فريب خوردگان شيطاناند و به دوزخ در مىافتند.
تَفِّ سعير: سوزش زبانههاى آتش.
أَ لَم يَأتِكَ نَذِير: آيا ترساننده براى تو نيامد.
قَالُوا بلى: گفتند آرى.
داستان سه ماهى عاقل، نيم عاقل، و ابله رمز مردم اين جهان است. آن كه به كمال رسيده با به كار گرفتن عقل معاد، از دام شيطان مىرهد، و آن كه نيم آگاه است با كوشش و اعتماد به خدا خود را از دام مىرهاند. دسته سوم گمراهانند كه از دام شيطان رستن نتوانند و چون به آتش دوزخ روند گويند: لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما كُنَّا فِي أَصْحابِ السَّعِيرِ: اگر مىشنيديم و خرد را كار مىبستيم از دوزخيان نبوديم. (ملك، ١٠) خازنان دوزخ بدانها مىگويند: أَ لَمْ يَأْتِكُمْ نَذِيرٌ: آيا بيم دهنده (پيمبر) براى شما نيامد؟ (ملك، ٨) گويند: بَلى قَدْ جاءَنا نَذِيرٌ فَكَذَّبْنا: آرى بيم دهنده براى ما آمد ما دروغگويش خوانديم. (ملك، ٩) اما اينان اگر باز گردند، همانند كه بودند، و تغييرى در پندار و كردارشان رخ نخواهد داد چنان كه در بيتهاى بعد آمده است.