شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٣ - رد كردن معشوقه عذر عاشق را و تلبيس او را در روى او ماليدن
پالوده شدن: پاك گرديدن.
از پند پالوده شدن: پند فراوان گرفتن.
إِذا جَاءَ القَضا: نگاه كنيد به: ذيل بيت ١١٩٤/ ١.
صاحب نظر: آن كه در راه تعليم است.
ره زن: استعارت از نامحرم كه در خور شنيدن معانى دقيق نيست.
گره زير زبان بستن: كنايت از مانع بيان حقيقت شدن.
اولياى خدا گاه ترك اولى مىكنند، امّا زود به خود آيند و به توبه گرايند، و عنايت حق آنان را دريابد. اما ديگران هر دم دستخوش فريب شيطانىاند و اگر از جانب حق عنايتى بدانها شود آن را از خود دانند حالى كه نه چنين است پس بهتر كه از صاحب ديده اى راهنمايى خواهند و گر نه چون كورند كه بىراهنما رود و هر دم به چاه افتد ... در بيتهاى پايانى به نكته اى اشارت مىكند كه بارها آن را بيان كرده و در بيتهاى بعد توضيح بيشترى مىدهد.
|
پاى بسته چون رود خوش راهوار |
بس گران بندى است اين معذور دار |
|
|
اين سخن اشكسته مىآيد دلا |
كين سخن درّ است غيرت آسيا |
|
|
درّ اگر چه خرد و اشكسته شود |
توتياى ديده خسته شود |
|
|
اى در از اشكست خود بر سر مزن |
كز شكستن روشنى خواهى شدن |
|
|
همچنين اشكسته بسته گفتنى است |
حق كند آخر درستش كو غنى است |
|
|
گندم از بشكست و از هم در سكست |
بر دكان آمد كه نك نان درست |
|
|
تو هم اى عاشق چو جرمت گشت فاش |
آب و روغن ترك كن اشكسته باش |
|
|
آن كه فرزندان خاص آدماند |
نفحه إنَّا ظَلَمنا مىدمند |
|
|
حاجت خود عرضه كن حجّت مگو |
همچو ابليس لعين سخت رو |
|
|
سخت رويى گر و را شد عيب پوش |
در ستيز و سخت رويى رو بكوش |
|
|
آن ابو جهل از پيمبر معجزى |
خواست همچون كينهور تركى غزى |
|
|
ليك آن صدّيق حق معجز نخواست |
گفت اين رو خود نگويد جز كه راست |
|
|
كى رسد همچون تويى را كز منى |
امتحان همچو من يارى كنى |
|
ب ٣٥١- ٣٣٩