شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٨٣ - قوله
در آمدند و ابو ذر با ايشان بود. رسول ٦ از آنان پرسيد ما در كدام ماه رومى هستيم؟
ابو ذر گفت يا رسول اللَّه آذار پايان يافت. گفت ابو ذر! مىدانستم ليكن دوست داشتم مردم بدانند تو بهشتى هستى. (بحار الانوار، ج ٢٢، ص ٤٢٤) اما حديث عكّاشه با مضمونى ديگر است و آن اينكه پيغمبر فرمود از امّت من هفتاد هزار تن بدون حساب به بهشت در مىآيند. عُكّاشه گفت اى رسول خدا دعا فرما تا من در شمار آنان باشم. فرمود تو از آنانى و براى او دعا كرد. مردى ديگر برخاست و گفت اى رسول خدا از خدا بخواه مرا از آنان قرار دهد فرمود عكاشه بر تو پيشى گرفت.
پس استناد روايت «مَن بَشَّرنِى بِخُروجِ صَفَر» به عكاشه ظاهراً درست نيست و گويا دو حديث با يكديگر آميخته شده است. مؤلف قاموس الرجال در شرح حال عكاشه پس از نقل عبارت «و كان بَشَّرَهُ النَّبي ٦ و سلَّم بِأنَّهُ يدخُل الجَّنة» نوشته است: «فقرهى اخير موجب توقف من است.» انتقال: رحلت. رفتن به آن جهان.
ربيع أوّل: مشهور ميان شيعه آن است كه رحلت رسول ٦ در بيست و هشتم صفر سال يازدهم هجرى بوده است. اما سُنّيان آن را روز دوازدهم ربيع الاول نوشتهاند.
شَوق هُدى: شوقى كه او را به لقاءُ اللَّه راه مىنمود.
رفيق راه اعلى: از عايشه نقل است كه بسيار شنيدم رسول خدا مىگفت: خداوند پيغمبرى را قبض روح نمىكند مگر كه او را مخيّر سازد. چون هنگام رفتن وى از دنيا رسيد، آخرين كلمه اى كه از او شنيديم اين بود: «بَلِ الرَّفيقَ الأعلَى مِنَ الجَنّةِ.» گفتيم به خدا سوگند او ما را اختيار نخواهد كرد. (سيره ابن هشام، ج ٤، ص ٣٢٩)