شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٧٧ - تفسير اين حديث كه انى لأستغفر الله فى كل يوم سبعين مرة
مُنسى: فراموش سازنده.
تن جامه كن: جامه از تن بر آورنده.
مستى تن جامه كن: سخت مست. (چنان كه مستان سخت، يا به تعبير متداول سياه مستان، چنان از خود بىخود مىشوند كه جامه را هم از تن برون مىآورند، گاه عشقِ به اظهار مطلب چنان مستى مىآورد كه توبه را از ياد مىبرد و ناچار آن چه را كه نبايد گفت بر زبان مىآورد.
راز پنهان: كنايت از حقيقتهاى ناآشكار عالم. سرّ قضاى الهى.
طبل و علم: سر و صدا. كنايت از اظهار و ابراز.
آب جوشان: كنايت از فيضان اسرار الهى.
|
دور بيند دور بين بىهنر |
همچنان كه دور ديدن خواب در |
|
|
خفته باشى بر لب جو خشك لب |
مىدوى سوى سراب اندر طلب |
|
|
دور مىبينى سراب و مىدوى |
عاشق آن بينش خود مىشوى |
|
|
مىزنى در خواب با ياران تو لاف |
كه منم بينا دل و پرده شكاف |
|
|
نك بد آن سو آب ديدم هين شتاب |
تا رويم آن جا و آن باشد سراب |
|
٣٢٣٠- ٣٢٢٦/ ٤ داناى راز: كنايت از رسول ٦.
جَفَّ القَلم:
|
من همىگويم برو جفَّ القَلَم |
ز آن قلم بس سر نگون گردد علم |
|
٣٨٥١/ ١ تقدير الهى رفته بود كه براى بيان اسرار مكتوم گاه حالتى بر رسول دست دهد تا در آن حالت پاره اى از اسرار را بر مردمان بگويد.
جامه از جوى آب خوردن: كنايت از احاطه رحمت حق تعالى به بندگان در هر زمان كه «إنَّ لِربِّكُم فِى أيَّامِ دَهرِكُم نَفَحَات.» (نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٩٥١/ ١) خِرَد آوردن عطارد: عطارد را دبير فلك گفتهاند و گفتهاند علم و عقل از اوست.
در بيتهاى پيش فرمود مىدانم خموشى بهتر است، تا با عامه سخن گفتن، اما مستى مرا به گفتن وا مىدارد. آن گاه به حالت رسول ٦ اشارت مىكند كه آن حضرت