شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥١٢ - حكايت آن زن پليد كار كه شوهر را گفت كه آن خيالات از سر امرودبن مىنمايد تو را، كه چنينها نمايد چشم آدمى را سر آن امرودبن از سر امرودبن فرود آى تا آن خيالها برود و اگر كسى گويد كه آن چه آن مرد مىديد خيال نبود و جواب اين مثالى است نه مثل در مثال همين
|
آن منى و هستيت باشد حلال |
كه در او بينى صفات ذو الجلال |
|
|
شد درخت كژ مُقَوَّم حق نما |
اصلُهُ ثابت و فَرعهُ فِى السَّما |
|
ب ٣٥٧٣- ٣٥٥٧ هزل تعليم است: نظير «هزل من هزل نيست تعليم است.» (سنايى) (نگاه كنيد به: دفتر پنجم، آغاز حكايت مخنث) و نيز:
|
به مزاحمت نگفتم اين اشعار |
هزل بگذار و جد از او بردار |
|
(گلستان سعدى، ص ١٠٦) گرو شدن: كنايت از بسنده كردن. در بند آن ماندن.
امرودبن: درخت امرود. (آنان كه به ظاهر بسنده مىكنند از امرودبن درخت را در خاطر مىآورند. حالى كه مقصود از امرودبن خيالات باطل است كه حقيقت را باژگونه مىنماياند و ميان امرودبن (درخت) تا اين امرودبن (خيالات فاسد) راهى دراز است.) از امرودبن نقل كردن: پندار را هشتن و به حقيقت روى آوردن.
تواضع: ترك منى گفتن. خود را هيچ انگاشتن.
زب: رايگان.
خواستن مصطفى (ع): اشارت است به حديث: «اللَّهُمَّ أرِنَا الأشيَاءَ كَمَا هِيَ.»
|
يا رب اين تمييز ده ما را به خواست |
تا شناسيم آن نشان كژ ز راست |
|
٢٦٣٣/ ١ و نيز اين بيت:
|
طعمه بنموده به ما و آن بوده شست |
آن چنان بنما به ما آن را كه هست |
|
٤٦٥/ ٢ إنِّى أنَا اللَّه: اشارت است به قرآن كريم (قصص، ٣٠) در بيان رسيدن موسى (ع) به طور و نور را نار پنداشتن.
الهى كيميا: كنايت از دگرگونى كه خدا در انسان پديد كند چون بنده رو بدو نهد. مُقَوَّم: راست.
أصلُه ثَابِت: گرفته از قرآن كريم است: كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ. (ابراهيم، ٢٤) (نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢٠٠٢/ ٣ و ٤٣٨٦/ ٣)