شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٣٣ - قصه آن مرغ گرفته كه وصيت كرد كه بر گذشته پشيمانى مخور، تدارك وقت انديش، و روزگار مبر در پشيمانى
|
چاك حمق و جهل نپذيرد رفو |
تخم حكمت كم دهش اى پند گو |
|
ب ٢٢٦٤- ٢٢٤٤ قصّه آن مرغ: مأخذ مولانا به احتمال قوى بلكه مطمئنا سروده عطار در الهى نامه است.
ليكن داستان در بسيارى از كتابهاى عربى و فارسى آمده است، از جمله كتاب الاذكياء ابن جوزى (ص ٢٤١- ٢٤٢).
گاوان و ميشان: كنايت از شكارهاى فربه.
كهگل بست: بام كه با كاه گل اندوده باشد. در گذشته خاك را با كاه مىآميختند و از آن گل مىساختند و بدان بامها را اندود مىكردند تا نم ندهد. امروز هم در برخى شهرها و دهها معمول است.
كَتيم: پنهان، پوشيده.
ده درم سنگ: به وزن ده درم.
دولت تو ...: به جان تو سوگند كه آن گوهر براى تو و فرزندانت دولت مىآورد ليكن چون روزيت نبود از دستت به در شد.
حامله: در عربى «حامل» به كار مىرود. مانند «حائض»، چرا كه صفت خاص زنان است و صورت مذكر آن موجب اشتباه در فهم معنى نمىشود. اما حامله در فارسى فراوان آمده است.
دى: ديروز، و مقصود مطلق «گذشته» است.
دوم پند: چنان كه در بيتها مىبينيم، باور نكردن محال، پند نخست است و دوم پند، بر گذشته غم نخوردن.