شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٩٦ - امير كردن رسول
|
گوش بعضى زين تعالواها كر است |
هر ستورى را صِبطلى ديگر است |
|
|
منهزم گردند بعضى زين ندا |
هست هر اسبى طويله او جدا |
|
|
منقبض گردند بعضى زين قَصَص |
ز آن كه هر مرغى جدا دارد قفص |
|
|
خود ملايك نيز ناهمتا بُدند |
زين سبب بر آسمان صف صف شدند |
|
ب ٢٠١٥- ٢٠٠٦ مُرَوَّض: تربيت شده، رام. (از زبان رسول خداست كه گمراهان را رهنماست.) بَلا بر انبيا:
|
زين سبب بر انبيا رنج و شكست |
از همه خلق جهان افزون تر است |
|
١٠٠/ ٤ (نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٠٠/ ٤) سُكسُك: ناهموار.
يُرغا: (تركى) يَراغه، تيز رو.
يَواش: (تركى) نرم رفتار.
قُل تَعَالوا: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢٠٠٥/ ٤.
گر نيايند: پذيراى هدايت نباشند، اشارت است به قسمت اخير آيه اى كه صدر آن ذيل بيت ٢٠٠٥ نوشته شد: «فَإن تَوَلَّوا فَقُولُوا اشهَدُوا بِأنَّا مُسلِمُونَ: و اگر پشت كردند پس بگوييد گواه باشيد ما مسلمانانيم.» دو بىتمكين: از «دو» مقصود شمار اندك است، چند تن. و تفسير آن به يهود و ترسا يا نفس و هوى تكلفى است. (اگر چند تن نپذيرفتند.) گوش بعضى ...: اشارت است به قرآن كريم: وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها. (اعراف، ١٧٩) منهزم گردند: چنان كه در قرآن كريم در باره قوم نوح است: فَلَمْ يَزِدْهُمْ دُعائِي إِلَّا فِراراً. (نوح، ٦) منقبض گشتن: ترنجيده شدن، رو ترش كردن.
قصص: اشارت است به آيه: إِنَّ هذا لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُّ. (آل عمران، ٦٢) صف صف شدن ملايك: چنان كه در فرمودهى على (ع) است: «گروهى از آنان در سجدهاند و ركوع نمىگزارند، و گروهى در ركوعاند و ياراى ايستادن ندارند. و گروهى بىهيچ