شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٩٤ - كرامات و نور شيخ عبد الله مغربى قدس الله سره
شبى: تاريكى.
اعتلال: بعض شارحان آن را تيرگى ناشى از ابر معنى كردهاند. ليكن اعتلال در جاى ديگر از مثنوى به معنى «بيمارى» به كار رفته است.
|
چون ندانستم كه آن غم و اعتلال |
فعل خواب است و فريب است و خيال |
|
٣٦٥٢/ ٤ بنا بر اين بهتر است بيمارى معنى شود كه مانع ديد چشم است.
گو: گودال.
گو آمد: «چون يكى از همراهان او از راه به يك سو مىشد راه را بدو مىنمود.» (رساله قشيريه، ص ١٤٤) چو پاى عروس: كنايت از پاكيزه، تميز.
مغربى را ...: نام او مغربى و در عمل مشرقى بود.
شمس شموس: آفتاب آفتابها.
فارس: شهسوار. (نور خورشيد از نور اوست.) يوم لا يخزى: گرفته از قرآن مجيد است: يَوْمَ لا يُخْزِي اللَّهُ النَّبِيَّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ نُورُهُمْ يَسْعى بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ بِأَيْمانِهِمْ: روزى كه خدا پيامبر و كسانى را كه با او ايمان آوردهاند خوار نمىسازد، نور آنان پيشا پيش و جانب راستشان مىشتابد. (تحريم، ٨) ميغ: ابر.
ماغ: بخار تيره.
و اللَّه اعلم بالبلاغ: و خدا به رساندن (به مقصد) داناتر است.
داستان شيخ عبد اللّه مغربى و كرامت خاص او كه در مدت شصت سال تاريكى نديد تأييدى بر بيتهاى آخر داستان پيش است كه بايد ديده حسى را رها كرد و ديده ربانى به دست آورد. و نمونه دارنده چنان ديده اى عبد اللّه مغربى است، سپس براى زدودن تو هم كسانى كه ممكن است در پذيرفتن چنين داستان مردد مانند به آيه كريمه استشهاد مىكند كه مگر خدا نمىفرمايد روز رستاخيز نور پيمبر و مؤمنان پيشا پيش و بر جانب راست آنان مىرود چه مانعى دارد چنين نورى در اين جهان براى بعض بندگان پيدا شود.