شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٩٢ - قصه هديه فرستادن بلقيس از شهر سبا سوى سليمان
|
پس بفرمودش (موسى را) خدا اى ذو لباب |
چون بپرسيدى بيا بشنو جواب |
|
٣٠١٤/ ٤ و در بيت مورد بحث مقصود از «لباب» همين نور است. (ذره برابر آفتاب چسان محو و نابود است نور آفتاب نيز برابر نور الهى كه خاص پيمبران است اين چنين است.) مأثر: اثر، نشان.
دخان: گرفته از قرآن كريم است: ثُمَّ اسْتَوى إِلَى السَّماءِ وَ هِيَ دُخانٌ. (فصلت، ١١) بر ظلام زدن: اشارت است بدان كه چون پروردگار آسمان را آفريد تاريك بود پس آفتاب را آفريد تا آن را روشن ساخت.
خاصيت بر زحل بستن: چنان كه منجمان گويند: «زحل دلالت كند بر بناها و كشاورزى و چشمه و آب و تقدير كردن چيزها و هر چه از آهن سازند و سرب و نحاس.» (التفهيم، ص ٣٩١) شعشعات: جمع شعشعه: درخشش.
نورى: منسوب به «نور عرش» كه در بيت ٥٨٨ فرمود.
نارى: شعاع آفتاب محسوس.
تارى: تاريك.
اين بيتها خطابى است از زبان سليمان (ع) به بلقيس. در قرآن كريم است كه بلقيس و قوم او آفتاب را مىپرستيدند (نمل، ٢٤). سليمان (ع) بلقيس را مىگويد از آفتابى كه مىپرستى كارى ساخته نيست اگر ديده معرفت يابى آفتابى را مىبينى كه روز و شب روشن است و اين آفتاب برابر آن ذره اى است و آن نور الهى است كه روشن سازنده هر چيز است و بدين مناسبت داستان شيخ مغربى را مىآورد كه هميشه در روشنى بود.
چنان كه نوشته شد خطاب به بلقيس است اما مخاطب آن ظاهر بيناناند.