شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٧٣ - شرح كردن موسى
شرح كردن موسى ٧ آن چهار فضيلت را جهت پاى مزد ايمان فرعون
|
گفت موسى كاوّلينِ آن چهار |
صحَّتى باشد تنت را پايدار |
|
|
اين عللهايى كه در طب گفتهاند |
دور باشد از تنت اى ارجمند |
|
|
ثانيا باشد تو را عمر دراز |
كه اجل دارد ز عمرت احتراز |
|
|
وين نباشد بعد عمر مُستَوِى |
كه به ناكام از جهان بيرون روى |
|
|
بلكه خواهان اجل چون طفل شير |
نه ز رنجى كه تو را دارد اسير |
|
|
مرگ جو باشى ولى نه از عجزِ رنج |
بلكه بينى در خراب خانه گنج |
|
|
پس به دست خويش گيرى تيشه اى |
مىزنى بر خانه بىانديشه اى |
|
|
كه حجاب گنج بينى خانه را |
مانع صد خرمن اين يك دانه را |
|
|
پس در آتش افكنى اين دانه را |
پيش گيرى پيشه مردانه را |
|
|
اى به يك برگى ز باغى مانده |
همچو كرمى برگش از رز رانده |
|
|
چون كَرَم اين كِرم را بيدار كرد |
اژدهاى جهل را اين كِرم خورد |
|
|
كِرم كَرمى شد پر از ميوه و درخت |
اين چنين تبديل گردد نيك بخت |
|
ب ٢٥٣٨- ٢٥٢٧ پاى مزد: حق القدم. در قديم پولى را كه به طبيبان، قاصدان، نامه بران مىدادند «حق القدم» مىگفتند. كنايت از مزد اندك.
مستوى: سالم، درست.
|
گفت آخر آن مسيحا نه توى |
كه شود كور و كر از تو مستوى |
|
٢٥٧٦/ ٣ عمر مستوى: عمر به كمال رسيده، عمر طبيعى.
به يك برگ از باغ مانده و به يك برگ از رز رانده: از بسيار به اندك قناعت كرده.
كرم: مو، رز.