شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٧٠ - شرح إنما المؤمنون إخوة و العلماء كنفس واحدة خاصه
|
اين مثال جان حيوانى بود |
نه مثال جان ربّانى بود |
|
|
باز از هندوى شب چون ماه زاد |
در سر هر روزنى نورى فتاد |
|
|
نور آن صد خانه را تو يك شمر |
كه نماند نور اين بىآن دگر |
|
|
تا بود خورشيد تابان بر افق |
هست در هر خانه نور او قنق |
|
|
باز چون خورشيد جان آفل شود |
نور جمله خانهها زايل شود |
|
|
اين مثال نور آمد مثل نى |
مر تو را هادى عدو را ره زنى |
|
|
بر مثال عنكبوت آن زشت خو |
پردههاى گنده را بر بافد او |
|
|
از لعاب خويش پرده نور كرد |
ديده ادراك خود را كور كرد |
|
|
گردن اسب ار بگيرد بر خورد |
ور بگيرد پاش بستاند لگد |
|
|
كم نشين بر اسب توسن بىلگام |
عقل و دين را پيشوا كن و السلام |
|
|
اندر اين آهنگ منگر سست و پست |
كاندرين ره صبر و شِقّ انفس است |
|
ب ٤٦٥- ٤٥٢ غذا: بايد ممال (غذى) خوانده شود.
نيك و بد: كنايت از حادثهها، اتفاقهاى گونه گون.
خانه همسايه: استعارت از جسمى ديگر كه با روح حيوانى زنده است. (مردن يكى در ديگرى اثر نمىگذارد.) هندوى شب: اضافه مشبه به بمشبه.
از هندوى شب ماه زادن: روح انسانى در قالب تيره تن پديد گشتن. (چون روح از عالم به بالا در كالبدهاى تيره دميده شد، هر جسمى بهره اى گرفت.) قنق: (تركى) مهمان.
مثال و مثل: نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٩٤٠/ ٣.
عدو: كنايت از آن كه نمىخواهد حقيقت را بپذيرند، مشركان در باره مثلهاى قرآن مىگفتند: ما ذا أَرادَ اللَّهُ بِهذا مَثَلًا يُضِلُّ بِهِ كَثِيراً وَ يَهْدِي بِهِ كَثِيراً: خدا از اين مثال چه خواست كه بسيارى را بدان گمراه مىكند و بسيارى را راه نمايد. (بقره، ٢٦) لعاب: استعارت از سفسطههاى فيلسوفانه.
بر خوردن: بهره بردن.