شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٩٩ - آموختن پيشه گور كنى قابيل از زاغ پيش از آن كه در عالم علم گور كنى و گور بود
|
همچنين هر آرزو كه مىبَرى |
تو ز عيب آن حجابى اندرى |
|
ب ١٣٤٨- ١٣٣٦ پشيمان خور: پشيمانى خور. صفت فاعلى. پشيمان شدن. «مردم چرا از كارى پشيمانى خورند كه ديگر بار خورده باشند.» (قابوسنامه، به نقل از لغت نامه) پريشانى: سر گردانى، غفلت.
پرستيدن: دنبال كردن، پيش گرفتن.
عاجزى: ناتوان بودن بر كار.
چنان كه نوشته شد حقيقت كارها بر بندگان پوشيده است، تا به جد پى كار گيرند. اگر بنده بر هواى نفس رفت و مرتكب گناهى شد، از آن پشيمان مىگردد و اين نيز قضاى ديگرى است كه بر او رفته است. در اين وقت است كه بايد روى به حق آورد، و از گناهى كه كرده توبه كند. و اگر بدين التفات ننمايد و پى در پى گناه كند و پشيمان گردد، اسير نفس شود:
|
اى خبرهات از خبر ده بىخبر |
توبه تو از گناه تو بتر |
|
|
اى تو از حال گذشته توبه جو |
كى كنى توبه از اين توبه بگو؟ |
|
٢٢٠٦- ٢٢٠٥/ ١ اگر گويند گناه و پشيمانى از آن، هر دو قضاء اللَّه است و چون قضاى الهى بر بنده پوشيده است، نمىداند كدام كار نيك و كدام بد است. مولانا پاسخ مىدهد پشيمانى از كار انجام شده نشانه آن است كه مىداند آن كار بد بوده. چرا كه اگر كار نيك كرده بود خوشحال مىبود نه پشيمان.
|
پس به ضدِّ نور دانستى تو نور |
ضدّ ضد را مىنمايد در صدور |
|
١١٣٣/ ١ معنى قضا اين نيست كه تو در گناهى كه مىكنى ناچارى، و اگر چنين باشد پشيمانى تو از كار بد براى چيست؟ پس بايد از خدا توفيق خواهد تا او را از ارتكاب كار بد باز دارد، و اينكه چرا آن سبب پوشيده است در بيت بعد آمده است.
|
ور نمودى علّت آن آرزو |
خود رميدى جان تو ز آن جست و جو |
|
|
گر نمودى عيب آن كار او تو را |
كس نبردى كش كشان آن سو تو را |
|