شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٤٣ - مثال ديگر هم در اين معنى
|
اذكُرُوا اللَّه كار هر أوباش نيست |
ارجعى بر پاى هر قلّاش نيست |
|
ب ٣٠٧١- ٣٠٥٠ شير علم: صورت شير كه بر پرده علم كشند، و در اين بيت «شير علم» كنايت از جسم است و حركتهاى آن كه اثر روح مختفى است و نادان آن را اثر جسم ظاهرى مىبيند.
|
ما همه شيران ولى شير علم |
حمله شان از باد باشد دم بدم |
|
٦٠٣/ ١ مُخبِر: خبر دهنده، حكايت كننده.
مُكتَتَم: پوشيده، پنهان.
صبا و دبور: معنى لغوى آن ذيل بيت ٣٧٨٠/ ٢ گذشت. اما در بيت مورد بحث در آن تلميحى است، به انديشههاى نيك و بد كه محرك آن عقل يا نفس است.
خفا: پوشيده. (چنان كه از جنبش پرده علم آشكار مىشود كه باد از كدام سو مىوزد، حركتهاى فكرى نيز كه آدمى را به كارهاى نيك يا بد وامى دارد نشان مىدهد كه محرك آن عقلانى است يا شهوانى.) باد فكرت: اضافه مشبه به مشبه.
مه جماد است: مشرق را به اعتبار در آمدن ماه يا آفتاب از آن سو بدين نام ناميدهاند. اما شرق حقيقى آن جاست كه نور الهى از آن بر دلها مىتابد كه: اللَّهُ نُورُ السَّمواتِ وَ الْأَرْضِ. (نور، ٣٥)
|
اين برون از آفتاب و از سها |
و اندرون از عكس انوار عُلا |
|
١١٢٥/ ١ فؤاد: دل.
لَهَب: گرمى، حرارت.
آن: گرمى خورشيد ظاهرى.
اين: خورشيد باطن.
همچنان كه چشم: آن چه سبب ديدن است پيه نيست. فروغ درونى است، چنان كه در خواب كه ديده بسته است چشم درونى مىبيند.
|
نورِ نورِ چشم خود نور دل است |
نور چشم از نور دلها حاصل است |
|
١١٢٦/ ١