شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٣١ - بقيه قصه اهل سبا و نصيحت و ارشاد سليمان
وصل خود [جان را] ديدار كردند و فرزندان به جانب [خانه اى كه] اصلشان بود باز گشتند.
امّة العِشق ...: (عاشقان عشق نهانى) در ميان امتها چون بخششى است كه پيرامون آن بيمارى خست است. (نامردمان عاشقان را سرزنش مىكنند، چنان كه خسيسان بخشندگان را.) ذلّة الارواح ...: خوارى روحها از تنهاست [كه در آن جاى دارند] و عزت تنها از روحهاست (كه در آن در كارند).
ايّها العشاق ...: اى عاشقان سيراب باشيد شما پايداريد و پايدارى از آن شما.
ايّها السّالون ...: اى پرسندگان (از بوى يوسف) برخيزيد و عشق ورزيد اين بوى يوسف است ببوييد.
شارحان «سالون» را گونه گونه معنى كردهاند اسم فاعل از «سلو»، كسى كه غم عشق ندارد، كسى كه قلبش سرد است (ولى محمد اكبر آبادى)، فراموش كار (نيكلسون)، ولى به قرينه نيم بيت بعد و توجه به پرسش يعقوب از يوسف بهتر است «سالون» را پرسندگان معنى كرد زيرا سال يسول سوالا، لغتى است در سأل يسأل، و نشان مىدهد كه اين فعل واوى است (اقرب الموارد).
منطق الطير سليمانى:
|
منطق الطيران خاقانى صد است |
منطق الطّير سليمانى كجاست |
|
٣٧٤٤/ ٢ (نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣٧٤٤/ ٢) به مرغان فرستادن: كنايت از ارشاد جويندگان و گمراهان را به عهده او نهادن و چنان كه در دفتر دوم گفته شد ظاهراً اين گونه خطابها به حسام الدين است.
مرغ جبرى: اضافه مشبه به بمشبه.
جبر: استناد فعل بنده به خدا.
|
اين نه جبر اين معنى جبّارى است |
ذكر جبّارى براى زارى است |
|
٦١٧/ ١ (نگاه كنيد به: ذيل بيت ٦١٧/ ١)