شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٨٩ - نشستن ديو بر مقام سليمان
نشستن ديو بر مقام سليمان ٧ و تشبُّه كردن او به كارهاى سليمان ٧، و فرق ظاهر ميان هر دو سليمان و ديو خويشتن را سليمان بن داود نام كردن
|
ور چه عقلت هست با عقل دگر |
يار باش و مشورت كن اى پدر |
|
|
با دو عقل از بس بلاها وا رهى |
پاى خود بر اوج گردونها نهى |
|
|
ديو گر خود را سليمان نام كرد |
ملك برد و مملكت را رام كرد |
|
|
صورتِ كار سليمان ديده بود |
صورت اندر سرّ ديوى مىنمود |
|
|
خلق گفتند اين سليمان بىصفاست |
از سليمان تا سليمان فرقهاست |
|
|
او چو بيدارى است اين همچون وَسَن |
همچنان كه آن حسن با اين حسن |
|
|
ديو مىگفتى كه حق بر شكل من |
صورتى كرده است خوش بر اهرمن |
|
|
ديو را حق صورت من داده است |
تا نيندازد شما را او به شست |
|
|
گر پديد آيد به دعوى زينهار |
صورت او را مداريد اعتبار |
|
|
ديوشان از مكر اين مىگفت ليك |
مىنمود اين عكس در دلهاى نيك |
|
|
نيست بازى با مُميّز خاصه او |
كه بود تمييز و عقلش غيب گو |
|
|
هيچ سحر و هيچ تلبيس و دغل |
مىنبندد پرده بر اهل دول |
|
|
پس همىگفتند با خود در جواب |
باز گونه مىروى اى كژ خطاب |
|
|
باز گونه رفت خواهى همچنين |
سوى دوزخ اسفل اندر سافلين |
|
|
او اگر معزول گشته است و فقير |
هست در پيشانيش بدر منير |
|
|
تو اگر انگشترى را برده اى |
دوزخى چون ز مهرير افسرده اى |
|
|
ما به بَوش و عارض و طاق و طُرنب |
سر كجا؟ كه خود همىننهيم سُنب |
|
|
ور به غفلت ما نهيم او را جبين |
پنجه مانع بر آيد از زمين |
|
|
كه منه آن سر مر اين سر زير را |
هين مكن سجده مر اين ادبار را |
|