شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٩٠ - قصه هديه فرستادن بلقيس از شهر سبا سوى سليمان
يمنى.» (تفسير ابو الفتوح رازى، سوره نمل، ذيل آيه وَ إِنِّي مُرْسِلَةٌ إِلَيْهِمْ بِهَدِيَّةٍ) در كشف الاسرار نيز همين هديهها ديده مىشود. در عهد عتيق (فصل ١٠، آيه ١) شتران كه بارهاى زر بسيار و سنگهاى قيمتى و چيزهاى نيكو داشتند.
آب: بها، ارزش. (چون چهل منزل بر روى زر رفتند، زرى را كه آورده بودند در ديده شان خرد نمود و خواستند آن را باز گردانند.) ده دهى: زر خالص.
ثريد: تريد، تليت. كنايت از چيز اندك.
نادر هديهها: آن چه خدا براى بندگان صالح خود آماده فرموده است. (نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣٤٠٥/ ٣) نيارد خواست: آن را نتواند طلب كرد، به انديشه او نمىرسد.
زر كردن اختر: چنان كه مىپنداشتند زر از تابش آفتاب پديد مىآيد.
عالى نرخ: گران بها.
در بيت ٥٥٩ به فلك گفت بر گفت شيخ گوهر ببار و اگر چنين كنى گوهرت صد تا شود. آوردن داستان بلقيس و هديه ناچيز او برابر حشمت سليمان تأييد آن گفتار است. براى رسيدن به معرفت اللَّه بايد دانش خود را هيچ انگاشت و از معرفت تراشى دست برداشت كه در آن آستان سخن از خرد گفتن چون زر نزد سليمان بردن است.
امّا اگر در پيشگاه او عجز آرى هديهات را ناپذيرا او بىاجر مشمار كه آن چه دهى صد برابر گيرى.
|
آفتابت گر بگيرد چون كُنى |
آن سياهى زو تو چون بيرون كُنى |
|
|
نه به درگاه خدا آرى صُداع |
كه سياهى را ببر وا ده شعاع |
|
|
گر كُشندت نيم شب، خورشيد كو |
تا بنالى يا امان خواهى از او |
|
|
حادثات اغلب به شب واقع شود |
و آن زمان معبودِ تو غايب بود |
|
|
سوى حق گر راستانه خَم شوى |
وا رهى از اختران، مَحرم شوى |
|
|
چون شوى مَحرَم گشايم با تو لب |
تا ببينى آفتابى نيم شب |
|
|
جز روان پاك او را شَرق نه |
در طلوعش روز و شب را فرق نه |
|
|
روز آن باشد كه او شارق شود |
شب نماند شب، چو او بارق شود |
|