شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٤ - گفتن زن كه او در بند جهاز نيست مراد او ستر و صلاح است و جواب گفتن صوفى اين را سر پوشيده
ستر: كنايت از پاك دامنى.
فلاح: رستگارى. (پاكى و صلاح موجب رستگارى اين جهان و آن جهان است.) نبود نهفت: پنهان نماند. آشكار شود كه او از مال دنيا مكنتى ندارد.
انتصاح: نصيحت پذيرفتن.
احوال ستر: كنايتى است كه چگونه مىداند گناهى را كه كرده آشكار نكند و بر خود و تو كه تن به اين فضيحت دادهاى پرده افكند.
ظاهرا او ...: «او» در نيم بيت اول اشارت است به «دختر» و در نيم بيت دوّم اشارت به خواستار. (مردى كه به وسيله زن پوشيده شده بود و حقيقت كار خود را مىدانست.) گفتم: فاعل معشوق است كه عاشق بىادبانه با او رفتار كرد.
مستزاد: افزون.
ناشسته رو: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢٦٠٥/ ٣.
گپ زن: لافزن، ياوه گو. كنايت از بىسر و پا. در فرهنگها كپ (به ضمّ اوّل) به معنى «اندرون دهن» است.
اين بيتها تأديبى است از زبان معشوق به عاشق كه حد ادب نگاه نداشت و پاسخ داد:
|
گفت او گر ابلهم من در ادب |
زيركم اندر وفا و در طلب |
|
١٥٥/ ٤ چنان كه ديديم زن براى پوشانيدن گناه خود، مرد را از زنى خواستگار دخترشان شناساند. صوفى كه از درون كار آگاه بود به روى او نياورد و گفت ما كفو او نيستيم، ما درويشيم و او مالدار. زن گفت او در بند جهاز نيست عفاف و پرهيزكارى را طالب است.
از بيت ٢٠٤ به بعد تعريضى از صوفى است به زن. صوفى چنان كه نوشتيم مىدانست آن چه زن مىگويد دروغ است، امّا نمىخواست آشكارا به رخ او بكشد، پس سر پوشيده مىگويد: «او ظاهر ما را كه خانهاى تنگ و تهى از هر ساز و برگ داريم مىبيند، امّا ستر و عفاف و زهد و پاكيزگى را هم او بهتر از ما مىداد! يعنى آن چنان كه من بر او پوشاندم و او را رسوا نكردم او نيز بهتر كه برود و از اين ماجرا سخنى بر لب نياورد و فسق تو را همچنان در پرده نگه دارد. و چهار بيت بعد مؤيد اين معنى است امّا آن چه نيكلسون نوشته است كه اين بيتها به فقر بر مىگردد و خانه تنگ نشانه دل فقير است استنباطى بعيد است.