شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٧١ - مژده دادن ابو يزيد از زادن ابو الحسن خرقانى قدس الله روحهما پيش از سالها و نشان صورت او، سيرت او يك به يك، و نوشتن تاريخ نويسان آن را جهت رصد
هَليلَه: نامِ درختى است كه در منطقههاى گرم چون هندوستان مىرويد. ميوه آن خرد است و براى قبض معده به كار مىرود، و مزه آن تلخ است و چون در شكر پرورده شود از تلخى آن اثرى نماند.
|
در دو صد من شهد يك اوقِيَّه خَل |
چون در افكندى و در وى گشت حَل |
|
|
نيست باشد طعم خَل چون مىچشى |
هست اوقِيَّه فزون چون بر كشى |
|
٣٦٧٤- ٣٦٧٣/ ٣ هَليله رسته از ما و منى: استعارت از آن كه خودى را محو كرده و به حق پيوسته.
چنان كه نوشته شد كرامتى را كه به بايزيد بسطامى نسبت دادهاند در تذكرة الأولياء عطار آمده است. همانند اين كرامتها كه از بزرگان صوفيّه نقل است در آن كتاب و كتابهايى از آن دست فراوان ديده مىشود. آن چه ما را از ديدن گذشته و آينده باز مىدارد، محدوديتهاى جسمانى و انحصار دريافت در آلتهاى مادى است (حواس) و اگر اين ديوارها از ميان برود مشكلى نخواهد بود. و آن كه مرحلههاى سلوك را پيموده و به خدا رسيده مىتواند از آمدن ابو الحسن خرقانى آگاه شود. اما آن چه مولانا پس از بوى كشيدن بايزيد به نظم در آورده و گويد او از باد باده چشيد و مست گرديد. و مستى او را از باد، به تبديل هواى سرد به آب در اثر بر خورد به كوزه پر آب يخ همانند مىكند، در نوشته عطار نيست و طبع شاعرانه مولانا چنين معنى لطيف را در قالب نظم ريخته است و گويد با آن باد مست شد و حالتها بر وى رفت و مريدان از او خواستند تا سِرِّ آن مستى را بيان كند و او گفت اين بوى ابو الحسن است كه از خرقان شنيدم چنان كه رسول ٦ بوى اويس را از يمن شنيد.