شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٧٣ - قول رسول صلى الله عليه و سلم إنى لأجد نفس الرحمن من قبل اليمن
|
مُؤمنا يَنظُر بِنُورِ اللَّه شدى |
از خطا و سهو آمِن آمدى |
|
ب ١٨٥٤- ١٨٣٣ إنّى لِأَجِدُ نَفَسَ الرَّحْمنِ: نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٦١/ ٣.
گفت: بايزيد گفت.
حِليَه: نشان روى، هيأت ظاهر.
ذَقَن: چانه. (نشانههاى چهره او را شناساند.) چهارم چار طاق: آسمان چهارم. (چنان كه قرص آفتاب در چهارم آسمان است، و شعاع او در همه خانههاست. عارف نيز چنين است. روشنى او همه را فرا مىگيرد. همه از فيض او بهره مىگيرند.) نقش گل: نسبت روح و جسم چون گل و بوى گل است. گل را زير بينى مىگيرند، اما بوى آن سراسر دماغ را فرا مىگيرد. جسم عارف در زمين است و روح او بالاى آسمانها.
فَرَق: فزع، بيم.
فَرَق ديدن: خواب سهمناك ديدن. (مثال ديگرى است براى نشان دادن وسعت ادراك روحانى. مردى در عدن خفته است، خوابى ترسناك مىبيند و عرق مىكند. اين خواب را روح او مىبيند نه جسم او چرا كه جسم در جاى خويش است و آن كه به عدن رفته روح است. اما اثر ادراك روح در جسم نيز پيدا مىشود.) حَريص: مقصود يهودا، برادر يوسف، است.
پُر شدن كنعان از بوى پيراهن: اشارت است بدان چه يعقوب گفت: إِنِّي لَأَجِدُ رِيحَ يُوسُفَ. (يوسف، ٩٤) سيخ از كباب آراستن: تاريخ را با ذكر اين حادثه زيور بخشيدن.
نرد ملك باختن: كنايت از رسيدن به پادشاهى معنوى.
امساك وجود: خود دارى و بخشش. استعارت از جزئيات گفتار و كردار.
لوح محفوظ پيشوا بودن: از خطا مصون بودن.
|
منبعِ حكمت شود حكمت طلب |
فارغ آيد او ز تحصيل و سبب |
|
|
لوح حافظ لوح محفوظى شود |
عقل او از روح محفوظى شود |
|
١٠٦٤- ١٠٦٣/ ١