شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٩٤ - قصه آن زن كه طفل او بر سر ناودان غيژيد و خطر افتادن بود و از على كرم الله وجهه چاره جست
|
ز آن كه عقلش غالب است و بىز شك |
عقل جنس آمد به خلقت با ملك |
|
ب ٢٧٠٢- ٢٦٨٣ حشيش: سر شاخههاى شاهدانه كه آن را خشك كنند و كوبند و كوبيدهاش را به جاى توتون دود كنند، يا بخورند. بنگ، و خاصيت آن تخدير است.
پوست: كنايت از جسم، ظاهر اندام، و مقصود ليلى است.
|
همچو مجنون كو سگى را مىنواخت |
بوسهاش مىداد و پيشش مىگداخت |
|
٥٦٧/ ٣ مَى شِقاوت: سر گرمىهاى دنياوى كه آدمى را از راه حق به راه هواى نفس مىكشاند.
نحس: منحوس، بد بخت، رو آورده به دنيا.
مَىِ سعادت: لذتهاى روحانى كه آدمى را به خدا نزديك مىسازد.
منزل بىنقل: دارُ القَرار. آرامش در ظلِّ عنايت حق.
خيمه گردون كندن: از افلاك برتر رفتن
سى مست حق:
|
طالع عيسى است علم و معرفت |
طالع خر نيست اى تو خر صفت |
|
١٨٤١/ ٢ جُستن خُنبها: از مردان حق بهره گرفتن.
|
جام مى هستى شيخ است اى فليو |
كاندرو اندر نگنجد بول ديو |
|
٣٣٩٥/ ٢ كوته دُنب: در فرهنگ لغات و تعبيرات مثنوى خر و استر معنى شده. نيكلسون آن را عارى از سعادت معنى كرده است. در ديوان كبير به معنى اندك اثر به كار رفته است. و در بيت مورد بحث به معنى كمال نايافته است. چه كوته دنب صفت مى است نه صفت ميخواره.
|
شرابى نى كه در ريزى سحر مخمور برخيزى |
دروغين است آن باده از آن افتاده كوته دم |
|
(ديوان كبير، ب ١٥٢٥٦) مى منزَّه از اختلاط: مى صافى. استعارت است از تعليمهاى ربانى.