شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٩٥ - آموختن پيشه گور كنى قابيل از زاغ پيش از آن كه در عالم علم گور كنى و گور بود
فرا گرفتند و در ديگر جانداران گاه با الهام بوده است، چنان كه در باره زنبور عسل در قرآن كريم آمده است: وَ أَوْحى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِي مِنَ الْجِبالِ بُيُوتاً. (نحل، ٦٨) اين بيتها توضيح و تأييد گفته پيش است، كه پيشهها را پيمبران از جانب خدا به مردمان آموختند، تا آن جا كه گور كنى را نيز غرابى از جانب حق به فرزند آدم تعليم داد.
|
عقل كُل را گفت مَا زَاغ البَصَر |
عقل جزوى مىكند هر سو نظر |
|
|
عقلِ «ما زاغ» است نور خاصگان |
عقل زاغ استاد گور مردگان |
|
|
جان كه او دنباله زاغان پرد |
زاغ او را سوى گورستان برد |
|
|
هين مدو اندر پى نفس چو زاغ |
كو به گورستان برد نه سوى باغ |
|
|
گر روى رَو در پى عنقاىِ دل |
سوى قاف و مسجد اقصاىِ دل |
|
|
نو گياهى هر دم از سوداى تو |
مىدمد در مسجد اقصاى تو |
|
|
تو سليمان وار داد او بده |
پى بر از وى پاى رد بر وى منه |
|
|
ز آن كه حال اين زمين با ثبات |
باز گويد با تو انواع نبات |
|
|
در زمين گر نيشكر ور خود نى است |
ترجمان هر زمين نَبتِ وى است |
|
|
پس زمين دل كه نبتش فكر بود |
فكرها اسرار دل را وا نمود |
|
ب ١٣١٧- ١٣٠٨ عقل كل: در اين بيت كنايت از رسول اكرم ٦ است.
ما زاغَ البَصَر: گرفته از قرآن كريم است: ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى. (نجم، ١٧)
|
گفت ما زاغيم همچون زاغ نه |
مست صبّاغيم مست باغ نه |
|
٣٩٥٤/ ١ عقل ما زاغ: عقل معاد، عقلى كه توانايى شناختن حقيقت را دارد، عقل كامل. (نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣٩٥٤/ ١) به گورستان بردن زاغ:
|
اذَا كَانَ الغُرَابُ دَلِيلَ قَومٍ |
فَمَأوَاهُم مَحَلَّ الهالِكيِنا |
|
|
هر آن كو زاغ باشد رهنمايش |
به گورستان بود پيوسته جايش |
|
(ويس و رامين)