شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٥٦ - بيان آن كه هر حس مدركى را از آدمى نيز مدركاتى ديگر است كه از مدركات آن حس دگر بىخبر است چنان كه هر پيشهور استاد اعجمى كار آن استاد دگر پيشهور است و بىخبرى او از آن كه وظيفه او نيست، دليل نكند كه آن مدركات نيست، اگر چه به حكم حال منكر بود آن را، أما
|
واقعاتى ديده بودى پيش از اين |
كه خدا خواهد مرا كردن گزين |
|
|
من عصا و نور بگرفته به دست |
شاخ گستاخ تو را خواهم شكست |
|
|
واقعات سهمگين از بهر اين |
گونه گونه مىنمودت ربِّ دين |
|
|
در خور سرِّ بد و طغيانِ تو |
تا بدانى كوست در خوردان تو |
|
|
تا بدانى كو حكيم است و خبير |
مُصلح امراضِ درمان ناپذير |
|
|
تو به تأويلات مىگشتى از آن |
كور و گر كين هست از خواب گِران |
|
|
و آن طبيب و آن منجم در لُمَع |
ديد تعبيرش بپوشيد از طمع |
|
|
گفت دور از دولت و از شاهيت |
كه در آيد غصّه در آگاهيت |
|
|
از غذاى مختلف يا از طعام |
طبع شوريده همىبيند مَنام |
|
|
ز آن كه ديد او كه نصيحت جو نه اى |
تند و خون خوارىّ و مسكين خونه اى |
|
|
پادشاهان خون كنند از مصلحت |
ليك رحمتشان فزون است از عَنَت |
|
|
شاه را بايد كه باشد خوىِ رب |
رحمت او سَبق دارد بر غضب |
|
|
نه غضب غالب بود مانند ديو |
بىضرورت خون كند از بهر ريو |
|
|
نه حَليمىِّ مُخنّث وار نيز |
كه شود زن روسپى ز آن و كنيز |
|
|
ديو خانه كرده بودى سينه را |
قبله اى سازيده بودى كينه را |
|
|
شاخ تيزت بس جگرها را كه خَست |
نك عصاام شاخ شوخت را شكست |
|
ب ٢٤٣٩- ٢٤٢٢ مُرسِل: فرستنده. خداى عز و جل.
ناسُور: معنى لغوى آن ذيل بيت ٣٢٥٣/ ١ نوشته شد. در اينجا كنايت از طغيان بىحد است.
مَيسور: آسان شده، مقدور.
واقعات: جمع واقعه. اشارت است به خواب فرعون. نگاه كنيد به: ذيل بيت ٨٤٠/ ٣ به بعد.
نور: كنايت از يدِ بيضا.
|
صورت بىصورت بىحدِّ غيب |
ز آينه دل تافت بر موسى ز جيب |
|
٣٤٨٦/ ١ در خوردان: در خور: سزاوار، بايسته+ دان داننده (كه مىداند چه سزاوار توست). اين