شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٩٣ - كرامات و نور شيخ عبد الله مغربى قدس الله سره
كرامات و نور شيخ عبد اللّه مغربى قدّس اللَّه سرّه
|
گفت عبد اللّه شيخ مغربى |
شصت سال از شب نديدم من شبى |
|
|
من نديدم ظلمتى در شصت سال |
نه به روز و نه به شب نه ز اعتلال |
|
|
صوفيان گفتند صدق قال او |
شب همىرفتيم در دنبال او |
|
|
در بيابانهاى پر از خار و گو |
او چو ماه بدر ما را پيش رو |
|
|
روى پس ناكرده مىگفتى به شب |
هين گو آمد ميل كن در سوى چپ |
|
|
باز گفتى بعد يك دم سوى راست |
ميل كن زيرا كه خارى پيش پاست |
|
|
روز گشتى پاش را ما پاى بوس |
گشته و پايش چو پاهاى عروس |
|
|
نه ز خاك و نه ز گل بر وى اثر |
نه از خراش خار و آسيب حجر |
|
|
مغربى را مشرقى كرده خداى |
كرده مغرب را چون مشرق نورزاى |
|
|
نور اين شمس شموسى فارس است |
روز خاص و عام را او حارس است |
|
|
چون نباشد حارس آن نور مجيد |
كه هزاران آفتاب آرد پديد |
|
|
تو به نور او همىرو در امان |
در ميان اژدها و كژدمان |
|
|
پيش پيشت مىرود آن نور پاك |
مىكند هر ره زنى را چاك چاك |
|
|
يَومَ لا يُخزِى النَّبِيَّ راست دان |
نُور يَسعَى بَينَ أَيدِيهِم بخوان |
|
|
گر چه گردد در قيامت آن فزون |
از خدا اينجا بخواهيد آزمون |
|
|
كو ببخشد هم به ميغ و هم به ماغ |
نورِ جان و اللَّهُ أَعلَم بِالبَلاغ |
|
ب ٦١٢- ٥٩٧ شيخ عبد الله مغربى: محمد بن اسماعيل (وفات ٢٢٩ ه. ق)، شرح حال وى در بسيارى از كتابها و تذكرهها از جمله رساله قشيريه، تذكرة الأولياء، صفة الصفوة، نفحات الأنس و ديگر كتابها آمده است. گويند يك صد و بيست سال عمر كرد. قشيرى نوشته است خوراك او از ريشه گياهان بود. شاگرد ابو الحسين هروى و استاد ابراهيم خواص بود.