شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٦٣ - گشتند خلق مژدهور خويش يكدگر # از سروران دين كه فلان جا فلان رسيد
بو شناسان: كنايت از آنان كه بر درون مردم اشراف دارند.
جَلدى: چابكى. (كوشش كردن براى پنهان ساختن حقيقت.) هاى و هو كردن: خود را مست حق نماياندن.
از مُشك لافيدن: آراستن ظاهر، دعوى پارسايى كردن.
بوى پياز: استعارت از حالتها و نشانههاى دروغ در كردار.
گل شكر:
|
صد هزاران جانِ تلخى كش نگر |
همچو گُل آغشته اندر گُلشكر |
|
٢٣٧٦/ ١ زدن: رسيدن.
بو بردن ديو از إنسى: گرفته از قرآن كريم است: إِنَّهُ يَراكُمْ هُوَ وَ قَبِيلُهُ مِنْ حَيْثُ لا تَرَوْنَهُمْ:
او و گروه او بينند شما را از آن جا كه نمىبينيد شان. (اعراف، ٢٧) زين محسوس و زين اشباه نبودن: اشارت است بدان كه دست يافتن ديو بر آدمى از راه وسوسه افكندن در دل است. و راهى كه بر آدمى پوشيده است.
زَرق تنيدن: گفتار دروغ در ميان آوردن، حيلت كردن.
مِحَك: كنايت از اولياىِ حق كه از درون مردم آگاهاند.
غليظى شياطين: سركشى و تمرد آنان، نيز رانده بودن شان از درگاه حق.
مَسلَك: چنان كه در حديث است: «إنَّ الشَّيطَانَ لَيَجرِى مِن ابنِ آدَمَ مَجرَى الدَّمِ أَلا فَضَيِّقُوا مَجَارِيهِ بِالجُوع: همانا شيطان چون خون در رگ آدمى روان مىگردد پس راه نفوذ شيطان را با گرسنگى كشيدن ببنديد.» (بحار الانوار، ج ٦٠، ص ٣٣٢) خبط و زيان كردن: «كردن» به معنى پديد آوردن است. (ديوان هر لحظه ما را به خبط و زيانى وا مىدارند.) سَراى: كنايت از دل.
شَهابِ مُحرِق: ستاره نورانى.
|
نجم ثاقب گشته حارِس ديور ان |
كه بهل دزدى ز احمد سِر ستان |
|
٤٥٣١/ ٣ (نگاه كنيد به: ذيل بيت ٤٥٣١/ ٣)