شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦ - ديباچه دفتر چهارم
و اوست كه در مولانا اين شور و هيجان را ضبط و حفظ مىكند تا به سرودن ادامه دهد.
نور ماه: شبها خاك تيره را روشن مىكند امّا مثنوى شب و روز دلهاى مستعد را نور مىبخشد پس مثنوى برتر از ماه است.
مرتجا مرتجى: اميد بسته، كه بدو اميد دارند.
كشيدن حسام الدين گردن مثنوى را:
|
همچنين كه من در اين زيبا فسون |
با ضياء الحق حسام الدين كنون |
|
|
چون كه كوته مىكنم من از رشد |
او به صد نوعم به گفتن مىكشد |
|
٢٠٧٥- ٢٠٧٤/ ٤ جاهلى كه ديد ندارد: آن كه از روشنايى درونى بىبهره است و جاذبهاى را كه حسام الدين در مولانا پديد آورده نمىبيند.
متّقين: پرهيزكاران. اشارت است به قرآن كريم: إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ: همانا خدا از پرهيزكاران مىپذيرد. (مائده، ٢٧) كان للّه:
|
چون شدى من كان للَّه از وله |
من تو را باشم كه كان اللَّه له |
|
١٩٣٩/ ١ (نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٩٣٩/ ١) شكر در لب و كف: اشارت است به مواردى كه مولانا در مثنوى به ذكر حسام الدين و محاسن او مىپردازد.
شاكر را زيادت وعده است: گرفته از قرآن كريم است: لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ. (ابراهيم، ٧) وَ اسْجُدْ وَ اقْتَرِبْ علق، ١٩.
چنان كه نوشته شد حسام الدين از مولانا در خواست سرودن مثنوى را كرد. اين خواهش در مولانا شوق سرودن را افزون ساخت و به نظم آن پرداخت. حسام الدين مرد خداست و خدا حاجت بنده خاص خود را بر مىآورد كه من كان للّه كان اللَّه له. اين سرودهها در حقيقت سپاسى است از جانب مولانا به خليفه خود و چون سپاس نعمت موجب افزونى آن است پى در پى بر سرودهها افزوده مىشود. از افزون گشتن بيتها قصد، افزودن سپاس است نه هاى و هو و افزون گفتنهاى بىاساس.