شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٨ - ديباچه دفتر چهارم
حج: زيارت كردن خانه كعبه و آن بر مستطيع در سراسر زندگى يك بار واجب است.
حجّ ربّ البيت: رسيدن به حق، سفر الى اللَّه.
|
جلوه بر من مفروش اى ملك الحاج كه تو |
خانه مىبينى و من خانه خدا مىبينم |
|
(حافظ) تيغ خورشيد از ضيا باشد: او را ضياء الحق و حسام الدين خطاب فرمود، ضياء روشنى و حسام شمشير است. در اين بيت گفته پيش را استدراك مىكند كه ضياء پرتو است و حسام برندگى و اين دو وصف است و تو اصل. خورشيدى كه هر دو صفت در تو است.
نبا: نبى، قرآن.
از نبا فرو خواندن: اشارت است به اين آيه شريفه: هُوَ الَّذِي جَعَلَ الشَّمْسَ ضِياءً وَ الْقَمَرَ نُوراً. (يونس، ٥) از اين آيه شريفه بر بلندى رتبت ضياء الحق استفاده مىكند و گفته خود را در بيت نخست، كامل مىسازد و فرمايد ماه را روشنى است و آفتاب را ضياء است و تو ضيائى و برتر از ماه، و در بيت بعد توضيح بيشترى مىدهد.
عالى تر بودن شمس از ماه: هم از آن جهت كه ماه در فلك نخست است و خورشيد در فلك چهارم، و هم از آن رو كه روشنى ماه از آفتاب است، ماه روشن بالعرض است و آفتاب روشنى دهنده بالذات.
منهج: راه.
اعواض: جمع عوض: آن چه در داد و ستد به كار رود، كالا يا زر و سيم.
نمودن: نشان دادن. (در روشنى آفتاب سره را از ناسره توان شناخت بدين رو بازارها در روز روشن داير است.)
|
قلب پهلو مىزند با زر به شب |
انتظار روز مىدارد ذهب |
|
|
با زبان حال زر گويد كه باش |
اى مزوّر تا بر آيد روز فاش |
|
٣٢٩٥- ٣٢٩٤/ ١ و در آن تلميح گونه اى است به پديد آمدن زر در معادن از تابش آفتاب، چنان كه مىپنداشتند.
قلّاب: منقلّب كه سكه قلب سازد يا به كار برد.