شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٠١ - اعتراض كردن معترضى بر رسول
مطرود كرد.» (كشف المحجوب، ص ٣٢٤) تا آن كه گويد: «و آن گاه جمع و تفرقه هر دو اندر خود نشان كرده است و قاعده آن خود را نهاده.» (كشف المحجوب، ص ٣٢٨) مردگان باغ: اشارت است به قرآن كريم: فَانْظُرْ إِلى آثارِ رَحْمَتِ اللَّهِ كَيْفَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها. (روم، ٥٠) گياهان و رستنىها به قدرت الهى با نسيم بهارى مىرويند. چنين است دلهاى مرده كه با ياد خدا زنده مىشود.
زندانيان: كنايت از گرفتاران دنيا و تن، چنان كه حافظ گويد:
|
حجاب چهره جان مىشود غبار تنم |
خوشا دمى كه از آن چهره پرده بر فكنم |
|
از گفته خرده گير يا خرده گيران بر رسول ٦ كه چرا اسامه جوان را فرمانده جمع پيران مهاجر و انصار كرده است، به شرح نكته اى مىپردازد كه بارها بدان اشارت كرده.
متكبران تيره درون خود خواهاند و از خود خواهى گمراه. از فرمودهى خدا كه همه را به «دَارُ السّلام» مىخواند روى گردان، و هر يك در راهى كه هواشان بدان راه مىخواند روان. حالى كه گرفتار زنداناند و خواهان خلاص از اين بند گران، لطف حق را كه به آنان پيوستهاند نمىبينند.
|
سحر عين است اين عجب لطف خفى است |
بر تو نقش گرگ و بر من يوسفى است |
|
٣٧٥٥/ ١ سرانجام بدين نكته اشارت مىكند كه آدمى در جست و جوى حقيقت است و هر يك براى دست آوردن آن به راهى مىروند.
|
فلسفى از نوع ديگر كرده شرح |
باحثى مر گفت او را كرده جرح |
|
|
و آن دگر در هر دو طعنه مىزند |
و آن دگر از زرق جانى مىكند |
|
٢٩١١- ٢٩١٠/ ٢ حقيقت يكى است و تعدد راه آن، پديد آمده از طرز تفكر مردمان است.
|
يا رسول اللَّه جوان ار شير زاد |
غير مرد پير سر لشكر مباد |
|
|
هم تو گفتستى و گفتِ تو گوا |
پير بايد پير بايد پيشوا |
|
|
يا رسول اللَّه در اين لشكر نگر |
هست چندين پير و از وى پيشتر |
|