شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٨ - معالجه كردن برادر دباغ، دباغ را به خفيه به بوى سرگين
جنبش: ميل.
آن سو: كنايت از كارهاى زشت كه در نيم بيت دوم تصريح شده است.
نجس: چنان كه در قرآن كريم است: إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرامَ: همانا مشركان پليدند پس نزديك مسجد الحرام نشوند. (توبه، ٢٨) از سبق در اندرون پشك زادن: از آغاز شقى بودن. چنان كه بارها در مطاوى مثنوى آمده است سعادت و شقاوت ذاتى است. (مشركان از روز ازل پليد آفريده شدهاند.) رش: فشاندن.
رش نور:
|
چون كه حق رشّ عليهم نوره |
مفترق هرگز نگردد نور او |
|
١٨٧/ ٢ (نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٨٧/ ٢) مرغ زادن سرگين: چنان كه ارسطو نوشته است رسم مصريان چنان بوده كه خايه را در سرگين مىنهادند و در هر روز چند بار آن را تكان مىدادند يا در جاى مىگرداندند. (شرح انقروى، و به اختصار در المنهج القوى) بينى بر پليدى نهادن: استعارت از پى لذت جسمانى رفتن.
هشت سال جوش دادن: سخن معشوق است به عاشقى كه شرح حال او از بيت ٤٧٤٧ دفتر سوم آغاز شد. در بيت ٤٧٧٨ آن دفتر مدت دورى و جست و جو را هفت سال فرمود.
غوره: استعارت از روح كمال نايافته.
سنگ بسته: در فرهنگها به معنى «محكم»، «ثابت» به كار رفته. در غياث اللغات، ميوه نارسيده، معنى شده كه پيداست از همين كار بردها استنباط شده. سنگ بسته در بيت مورد بحث به معنى سفت و سخت است:
|
غوره و انگور ضدّانند ليك |
چون كه غوره پخته شد شد يار نيك |
|
|
غوره اى كو سنگ بست و خام ماند |
در ازل حق كافر اصليش خواند |
|
٣٧٠٥- ٣٧٠٤/ ٢ (نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣٧٠٥- ٣٧٠٤/ ٢)