شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٧٦ - نقصان اجراى جان و دل صوفى از طعام الله
چون فقر (معنوى) به صوفى روى آورد و خود را برابر قدرت حق تعالى هيچ ديد، نشانه آن است كه مورد عنايت قرار گرفته است، زيرا رحمت الهى شامل حال ناتوانان و شكسته بالان است. نه جبّاران و مستكبران، و تا سالك سختى نكشد، به قرب حق نرسد.
كه «گرداگرد بهشت را دشوارىها و سختىها فرا گرفته است. در اين بيتها و بيتهاى بعد دو گونه فقر مقايسه شده است. «فقر نان» و رمز آن غلامى بود كه افزونى مقررى را طالب بود، و «فقر جان» كه صوفى رمز آن است. اگر قوت جسمانى به صوفى نرسد نشان قرب اوست به حق تعالى، و اگر اجرى معنوى او نقصان يافت بداند كه خطايى از او سر زده است:
|
خواجه اشكسته بند آن جا رود |
كه اندر آن جا پاى اشكسته بود |
|
|
كى شود چون نيست رنجورِ نزار |
آن جمالِ صنعتِ طب آشكار |
|
٣٢٠٨- ٣٢٠٧/ ١
|
همچنانك آن شخص از نقصان كِشت |
رقعه سوى صاحبِ خرمن نبشت |
|
|
رقعهاش بردند پيش ميرِ داد |
خواند او رُقعه جوابى وا نداد |
|
|
گفت او را نيست الّا دردِ لُوت |
پس جواب احمق اولىتر سكوت |
|
|
نيستش دَردِ فراق و وصل هيچ |
بندِ فرع است او نجويد اصل هيچ |
|
|
احمق است و مُرده ما و مَنى |
كز غم فرعش فراغ اصل نى |
|
ب ١٨٦٧- ١٨٦٣ كشت: زراعت. كنايت از مقررى و راتبه.
صاحب خرمن: استعارت از پادشاه كه از او مقررى مىگرفت.
مير داد: امير عادل. مقصود پادشاه مخدوم است.
ما و منى: كنايت از خود بينى. چنان كه نوشته شد «غلام» رمز كسى است كه خود بينى را رها نكرده، نيز در بند تعلقهاى مادى است. او به جاى اينكه با خدمت و نمودن ارادت توجه مخدوم را جلب كند به شكايت بر مىخيزد.
|
آسمانها و زمين يك سيب دان |
كز درخت قدرت حق شد عيان |
|
|
تو چو كرمى در ميان سيب در |
وز درخت و باغبانى بىخبر |
|
|
آن يكى كرمى دگر در سيب هم |
ليك جانش از برون صاحب علم |
|