شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٢٦ - پيدا كردن سليمان
خالصا لأمر اللَّه: محض، براى (اجراى) فرمان حق.
دعوتى: (دعوت+ ياء نسبت) خواننده به خدا.
اصل اصل: پيمبران پس از ابراهيم (ع) از نسل اويند و داستان بت شكنى ابراهيم (ع) مشهور و در قرآن كريم آمده است.
رهى: چاكر، خدمتكار.
|
موسى و فرعون معنى را رهى |
ظاهر آن ره دارد و اين بىرهى |
|
٢٤٤٧/ ١ معبده: پرستشگاه، جاى عبادت.
سر نهادن: در نيم بيت اوّل «سر نگون شدن»:
|
چون محمد گفت اين جمله بتان |
سر نگون گشتند و ساجد آن زمان |
|
٩٥٤/ ٤ و در نيم بيت دوّم «سجده نمودن».
شهوتى: شهوت+ ياء نسبت.
جهان شهوتى: جهانى كه بيشترين آن را، جاى بهره گيرى از لذتهاى جسمانى كردهاند.
على (ع) فرمايد: «آن كه از آن (دنيا) بسيار برداشت به درويشى محكوم است و آن كه خود را بىنياز انگاشت به آسايش مقرون.» (نهج البلاغه، كلمات قصار: ٣٦٧) زر: استعارت از پاكان. (پاكان اسير شهوت نمىشوند.) نقد كان: كنايت از خالص، بىغش.
زرى: زر بودن، حقيقت، جوهر.
دست و پا انداختن: در لغت «شتاب كردن» و در بيت به معنى «آرامش داشتن».
|
دوست همچون زر بلا چون آتش است |
زرّ خالص در دل آتش خوش است |
|
١٤٥٣/ ٢ رو پوش شدن جسم: مانع ديدن حقيقت شدن.
طين: گل، كنايت از جسم خاكى.
نظر انداختن ابليس:
|
علّت ابليس أنا خيرى بدست |
وين مرض در نفس هر مخلوق هست |
|
٣٢١٦/ ١