شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢١٩ - تفسير يا أيها المزمل
|
هر كه گويد كو قيامت اى صنم |
خويش بنما كه قيامت نَك منم |
|
|
در نگر اى سائل محنت زده |
زين قيامت صد جهان افزون شده |
|
|
ور نباشد اهل اين ذكر و قُنوت |
پس جوابُ الاحمق اى سلطان سكوت |
|
|
ز آسمان حق سكوت آيد جواب |
چون بود جانا دعا نامستجاب |
|
|
اى دريغا وقت خرمنگاه شد |
ليك روز از بخت ما بىگاه شد |
|
|
وقت تنگ است و فراخى اين كلام |
تنگ مىآيد بر او عمر دوام |
|
|
نيزه بازى اندر اين كُوهاى تنگ |
نيزه بازان را همىآرد به تنگ |
|
|
وقت تنگ و خاطر و فهم عوام |
تنگ تر صد ره ز وقت است اى غلام |
|
|
چون جواب احمق آمد خامشى |
اين درازى در سخن چون مىكشى؟ |
|
|
از كمال رحمت و موج كرم |
مىدهد هر شوره را باران و نم |
|
ب ١٤٨٨- ١٤٦٧ نه تو گفتى: خطاب به رسول است ٦.
قائد: عصا كش.
قائد اعمى: كه عصاى كور را بگيرد و او را راه نمايد. گرفته از حديث است: «مَن قادَ أعمَى اربعين ذراعاً وَجَبَت لَهُ الجَنَّةُ.» (تاريخ بغداد، ج ٥، ص ١٠٥، از محمد بن منكدر از عبد الله بن عمر) و نيز اين حديث: «مَن قادَ ضَرِيراً أربَعيِنَ خُطوَةً عَلَى أرضٍ سَهلَةٍ لا يَفِى بِقَدرِ إبَرةٍ مِن جَمِيعِهِ طِلَاعُ الأرضِ ذَهَباً.» (بحار الانوار، ج ٧٢، ص ١٥، از تفسير امام حسن عسكرى) جوق كوران: كنايت از آنان كه روشنى حقيقت بر دلهاشان نتافته است، اما طالب حقيقتاند و راه بدان نمىبرند.
آخر زمان: دور هفتم از دورههاى جهان، كه دور رسول اكرم است. (نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢٢٩٩/ ٢) خيال انديشگان: آنان كه به حقيقت نرسيدهاند.
يقين: مقابل شك. تا يقين: تا دم مرگ. (تا دم مرگ و يا تا هنگامى كه به يقين برسند راهنماى آنان باش.) مكر آموختن: تلميحى است به آيه: وَ مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَيْرُ