شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٩٥ - امير كردن رسول
حكم غالب را بود: بر تو آن صفت مسلط مىشود كه نيرويش بيشتر است.
|
حكم آن خو راست كآن غالب تر است |
چون كه زر بيش از مس آمد آن زر است |
|
|
سيرتى كآن در وجودت غالب است |
هم بر آن تصوير حشرت واجب است |
|
١٤١١- ١٤١٠/ ٢ تَعال: (اسم فعل) بيا. با جست و جوى فراوان مأخذى براى اين گفته نيافتم.
قُل تَعَالَوا: بگو بياييد. گرفته از قرآن كريم است: قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلى كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَ لا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً: بگو اى اهل كتاب (يهود، نصارى) بياييد به سوى سخنى كه ميان ما و شما يكى است، اينكه جز خدا را نپرستيم و چيزى را با او انباز نگيريم. (آل عمران، ٦٤) رياضت: رام كردن اسب سركش.
رايض: تربيت كننده و رام كننده اسب.
در اين بيتها به چند نكته اشارت كرده است: نخست آن كه سالخوردهگى در راهبرى دخالت ندارد، آن چه كسى را مقام راهبرى مىرساند آزمودگى است و بدين نكته بارها اشارت فرموده است، از جمله:
|
غير پير استاد و سر لشكر مباد |
پير گردون نى ولى پير رشاد |
|
٤١٢١/ ٦ ديگر اينكه نفس آدمى چون ستورى سركش است و از بار طاعت و رياضت مىگريزد، او را اميرى و راهبرى بايد. ديگر اينكه راهبر هر لحظه بايد مراقب راهرو باشد و گر نه گرگ شهوت او را مىربايد. ديگر اينكه شريعت و رسول رايض نفسهاست كه با خواندن مردمان به توحيد و پرهيز دادنشان از شرك، آنان را از تباهى نجات مىدهد.
|
نفسها را تا مُرَوَّض كردهام |
زين ستوران بس لگدها خوردهام |
|
|
هر كجا باشد رياضت باره اى |
از لگدهااش نباشد چاره اى |
|
|
لاجرم اغلب بلا بر انبياست |
كه رياضت دادن خامان بلاست |
|
|
سُكسكانيد از دَمم يُرغا رويد |
تا يَواش و مركب سلطان شويد |
|
|
قُل تَعَالَوا قُل تَعَالوا گفت رب |
اى ستوران رميده از ادب |
|
|
گر نيايند اى نبى غمگين مشو |
ز آن دو بىتمكين تو پُر از كين مشو |
|