شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٤٧ - مثال ديگر هم در اين معنى
در احاديث مثنوى اين حديث از احياء علوم الدين و اتحاف السادة آمده است (احاديث مثنوى، ص ١٣٥) آن چه نيكلسون در ذيل بيت ٣٠٨٢ نوشته كه عارفان روشن دل هر دو جهان را رها مىكنند و روى به خدا مىآورند در جاى خود درست است ولى با شرح اين بيت مناسب نيست و اين توجيه را از شرح انقروى گرفته است. وى در شرح خود نويسد «از» (در بيت ٣٠٨٢) زايد است، اما اگر زايد فرض نشود، معنى «از دار السرور» هم انابت و رجوع نمايد. امّا مولانا در اين بيت حديث پيغمبر را نقل مىكند و متن حديث ظاهر است و معاذَ اللَّه كه گستاخى كند و راى خود را كه خلاف فرمودهى رسول ٦ است بدو نسبت دهد. تنها او به ضرورت شعر در نيم بيت دوم «از» را به معنى «ب» به كار برده. و «از» به معنى «ب» در نظم و نثر فارسى فراوان به كار رفته است. (نگاه كنيد به: لغت نامه، ذيل «از») پس معنى بيت مولانا اين است: تجافى آرد از دار الغرور و انابت آرد به دار السرور.
در بيت آخر بيتهاى گذشته هشدارى داد كه ياد خدا كردن و خداوند نفس مطمئنه گرديدن، هر كسى را نصيب نيست. در اين بيتها ارشاد مىفرمايد كه به هر حال از عنايت حق نوميد نبايد بود و به كيميا گران گردون توسل بايد نمود تا لطفى كنند و تو را دگرگونى دهند. بسا كس كه به دنيا روى آورده بودند ولى ديده عنايت آنان قفل از دلشان گشود.
ابراهيم ادهم پادشاهى را رها كرد و رو به خدا آورد. دنيا را دار الغرور ديد و دار السرور را گزيد.