شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٤٦ - مثال ديگر هم در اين معنى
|
مىفشاند خاك بر تدبيرها |
مىدراند حلقه زنجيرها |
|
|
آن چنان كه گفت پيغمبر ز نور |
كه نشانش آن بود اندر صدور |
|
|
كه تَجافى آرد از دَارُ الغُرور |
هم انابَت آرد از دَارُ السُّرور |
|
|
بهر شرح اين حديث مصطفى |
داستانى بشنو اى يار صفا |
|
ب ٣٠٨٣- ٣٠٧٢ آيس: نوميد.
پيل: استعارت از مرد حق و عاشق رسيدن بدو. (اگر چنين كس نيستى بكوش تا خود را دگرگون كنى.) كيميا سازان گردون: اولياى حق كه با عنايت و ارشاد انديشه طالبان را مبدل مىسازند، از راه بدشان باز مىگردانند و در راه خيرشان مىاندازند.
مينا گران: آنان كه با تعليم و تربيت زنگ صفتهاى جسمانى را از دل متعلّم مىزدايند.
لِى و لَك: براى من و براى تو.
خلق مشكين جيب: كنايت از خوش دمان. آنان كه دم رحمانى دارند.
آسيب: كنايت از حالاتى كه بر دل دست مىدهد و هر دم به گونه اى است.
نَبت: رستنى، و «نبت نو نو» كنايت از انديشههاى گوناگون.
ابراهيم ادهم: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣١٩٦/ ٢.
خاك بر تدبير فشاندن: تدبير را رها كردن و خود را در اختيار حق نهادن.
تَجافى از دَارُ الغُرور: دورى گزيدن از دنيا.
انابَت: باز گشتن. توبت.
دار السُّرور: خانه شادمانى. كنايت از بهشت و ساحت حضرت حق.
حديث مصطفى: اين حديث در كتابهاى شيعه، بدون آوردن اسم راوى، به صورت «رُوِىَ» از پيغمبر ٦ نقل شده است كه رسول ٦ آيه أَ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ فَهُوَ عَلى نُورٍ مِنْ رَبِّهِ (رمز، ٢٢) را قرائت فرمود و گفت: «إن النُّور إِذا وقع فى القَلبِ انفَسَحَ لَهُ وَ انشَرَحَ. قَالُوا يَا رَسُولَ اللَّهِ فَهَل لِذَلِكَ عَلَامةٌ يُعرَفُ بِها قَالَ التَّجافِى عَن دَرِ الغُرُورِ وَ الإنَابَةُ إلَى دَارِ الخُلُودِ وَ الاستَعدادُ لِلمَوتِ قَبل نُزُولِ المَوت.» (روضة الواعظين، ص ٤٤٨، بحار الانوار، ج ٧٠، ص ١٢٢)