شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٨٤ - باز آمدن آن شاعر بعد چند سال به اميد همان صله و هزار دينار فرمودن بر قاعده خويش، و گفتن وزير نو هم حسن نام، شاه را كه اين سخت بسيار است و ما را خرجهاست و خزينه خالى است و من او را به ده يك آن خشنود كنم
|
اين به من بگذار كه استادم در اين |
گر تقاضا گر بود هم آتشين |
|
|
از ثريَّا گر بپرّد تا ثرى |
نرم گردد چون ببيند او مرا |
|
|
گفت سلطانش برو فرمان تو راست |
ليك شادش كن كه نيكو گوى ماست |
|
|
گفت او را و دو صد اوميد ليس |
تو به من بگذار و اين بر من نويس |
|
|
پس فكندش صاحب اندر انتظار |
شد زمستان و دى و آمد بهار |
|
ب ١٢٢١- ١٢٠٥ شاعر: كه داستان او از بيت ١١٥٥/ ٤ آغاز شد و تا بيت ١١٦٧/ ٤ ادامه يافت، سپس موضوع ديگر در ميان آمد.
بر گذر: در راه. (اين داستان را بگذار و داستان شاعر منتظر را به ميان آر.) بر بُراقِ عز: با عزت و احترام. (با خوشنامى مرده بود.) ربع عُشر: بيست و پنج دينار.
مُغتَنَم: گران مايه، عزيز.
از پيش دست: فرهنگ نويسان آن را «نقد»، مقابل «نسيه» معنى كردهاند. ليكن ظاهراً به معنى پيش از اين است.
كلك خايى بعد شكر: پس از خوردن شكر نى را خاييدن. (پس از بر خوردارى از انعام فراوان بدين مختصر چگونه خرسند شود.) در فشار فشردن: كنايت از معطل كردن. وعده امروز و فردا دادن.
آتشين: تند خو.
اميد ليس: اميدوار. كسى كه در اميد به سر مىبرد.
مرا: بعض شارحان آن را ضمير گرفتهاند (چون مرا ببيند)، اما ديدن وزير چرا باعث نرمى شود. ظاهراً مرا مراء است، به معنى جدال و ستيزه، و كلمه «آتشين» در بيت بالا مؤيد اين احتمال است نيز بيت:
|
رو بگير اين را وز اينجا شب گريز |
تا نگيرد با تو اين صاحب ستيز |
|
١٢٣١/ ٤
|
شاعر اندر انتظارش پير شد |
پس زبون اين غم و تدبير شد |
|
|
گفت اگر زر نه كه دشنامم دهى |
تا رهد جانم تو را باشم رهى |
|