شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢١٧ - تفسير يا أيها المزمل
بُو الهَرَب: گريزان، ترسان. اين تعبير بر اساس برخى روايتهاى رسيده از عامه است در باره رسول ٦ هنگامى كه نخستين آيههاى وحى بر آن حضرت رسيد.
هوش جهان سر گردان: اشارت است بدان كه رسول ٦ عقل نخستين است، و هر چه پس از او آفريده شده طفيل هستى اوست. او مركز هستى است و هستى، گرد او گردان است.
شَعشَعى: تابناك، درخشان.
|
ظاهر ما چون درونِ مُدَّعى |
در دلش ظلمت زبانش شَعشَعى |
|
٢٢٧١/ ١ قُمِ اللَّيلَ: قُمِ اللَّيْلَ إِلَّا قَلِيلًا: به پاى خيز شب را جز اندكى. (مزمل، ٢) در قيام بودن شمع: شمع را شب در ظرفى مىنشاندند و روشن مىكردند.
بىفروغت ...: اگر عنايت تو نباشد نااهلان بر اهلان چيره مىشوند.
ارنب: خرگوش.
لُباب: در لغت مغز و خالص از هر چيز است. اما مولانا آن را به معنى «خرد» به كار برده است:
|
كو نظر گاه شعاع آفتاب |
كو نظرگاه خداوند لُباب |
|
٦١٧/ ٤ راه آب: اشارت است به راه سلوك باطن و احوال كه راهى خطرناك است.
|
سير جسم خشك بر خشكى فتاد |
سير جان پا در دلِ دريا نهاد |
|
٥٧٢/ ١ غَوث: فرياد رس.
تنها روى روح اللَّه: ظاهراً مقصود رفتن عيسى (ع) است به آسمان و سر گردان ماندن مردم پس از صعود او. بعضى آن را خلوت گزينى معنى كردهاند. اما خلوت گزينى خاص عيسى نيست.
|
چو عيسى كه غربت كند سوى بالا |
بجز سوزنش رشته تايى نيابى |
|
(خاقانى) ماندن: گذاردن، رها كردن.