شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٣٩ - در بيان آن كه وهم قلب عقل است و ستيزه اوست بدو ماند و او نيست و قصه مجاوبات موسى
در بيان آن كه وهم قلبِ عقل است و ستيزه اوست بدو ماند و او نيست و قصّه مجاوبات[١] موسى ٧ كه صاحب عقل بود با فرعون كه صاحب وهم بود
|
عقل ضدِّ شهوت است اى پهلوان |
آن كه شهوت مىتند عقلش مخوان |
|
|
وهم خوانش آن كه شهوت را گِداست |
وهم قلب نقد زرِّ عقلهاست |
|
|
بىمِحَك پيدا نگردد وهم و عقل |
هر دو را سوى محك كن زود نقل |
|
|
اين محك قرآن و حال انبيا |
چون محك مر قلب را گويد بيا |
|
|
تا ببينى خويش را ز آسيبِ من |
كه نهاى اهل فراز و شيبِ من |
|
|
عقل را گر ارّهاى سازد دو نيم |
همچو زر باشد در آتش او بَسيم |
|
ب ٢٣٠٥- ٢٣٠٠ وهم قلب عقل: عقل و وهم هر دو چيزهاى نامحسوس را در مىيابند و بدان حكم مىكنند. عقل امور كلى واقعى را درك مىكند، و وهم امور جزئى غير محسوس را. وهم به خطا مىرود و عقل نه.
|
وهم افتد در خطا و در غلط |
عقل باشد در اصابتها فقط |
|
٣٥٦٩/ ٣ آن چه در پى اصلاح كارهاى دنياوى به كار رود (عقل جزئى يا عقل معاش) آن را هم بايد وهم به حساب آورد.
مُجاوبات: گفت و شنود، پرسش و پاسخها. چنان كه در بيتهاى بعد توضيح آن خواهد آمد.
گداى شهوت بودن: مقهور شهوت گشتن.
تَنيدن: بافتن، پديد آوردن.
[١] -در نسخه اساس: مجابات.