شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٢٦ - در تفسير اين حديث مصطفى
عماد: ستون. وسيلت پايدار ماندن.
استبقا: نگاه داشتن.
منزل: به قرينه راه، مقصود منزلهاى روحانى است كه سالك در سير خود مىپيمايد.
نيكلسون نوشته است: منزل را نمىتوان به خداوند نسبت داد. درست است ولى ضميرش را مىتوان به «راه» ارجاع داد. و مىتوان آن را طرف و كنايت از عالم روحانى و قوه عقلانى گرفت. (در عالمى كه آزاد از هر گونه قيد است مستغرق گشتند.) كَالْأَنْعَامِ: همچون چار پايان. گرفته از قرآن مجيد است: أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ. (اعراف، ١٧٩) يَقظَه: در لغت به معنى «بيدارى» است و در اصطلاح عارفان «مقامِ نخست از بدايات است. و آن بيدارى از خواب غفلت است و ديدن نورى از جانب حق كه او را هشيار نمايد و زندهاش سازد و آن با طاعت حاصل شود و اداى فرايض و نوافل.» (شرح منازل السائرين، ص ٧) نَوم: در لغت به معنى «خواب» است و در اصطلاح مقابل «يقظه» است و آن مردن دل است و غافل بودن از اداى حقوق پروردگار.
انعكاس حس از لوح خواندن: اگر بنده را حالت يقظه دست دهد و نور هشيارى بر دل او بتابد تصورهايى را كه از طريق حس داشت باطل خواهد ديد، آن چنان كه خفته چون بيدار شود عكس آن را كه در خواب ديده بود مىبيند.
اسفل: آن كه مغلوب روح حيوانى است و اسير شهوت است.
لا احِبُّ الآفِلِينَ: فرو شوندگان را دوست نمىدارم. (انعام، ٧٦) فرشتگان از عقل بر خوردارند و بهائم از شهوت. اين دو دسته از ستيز عقل و شهوت آسودهاند، اما آدمى با داشتن قوّه خرد و شهوت از فرشته و بهيمه ممتاز است. اگر علم آموخت از فرشته برتر شد و اگر پى شهوت را گرفت از بهيمه فروتر گشت. اما آموختن علم آن گاه آدمى را سود دارد، كه غرض از تحصيل علم، تربيت روح و سرانجام شناخت خدا باشد.