شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٨٢ - باز آمدن آن شاعر بعد چند سال به اميد همان صله و هزار دينار فرمودن بر قاعده خويش، و گفتن وزير نو هم حسن نام، شاه را كه اين سخت بسيار است و ما را خرجهاست و خزينه خالى است و من او را به ده يك آن خشنود كنم
است: «فَخَلَقَ اللَّهُ آدَمَ عَلَى صُورَتِهِ الَّتِى صَوَّرَها اللَّوح المَحفُوظِ.» سپس گويد بعض مسلمانان بعض اين كلام را افكندند و گفتند: «أنَّ اللَّهَ خَلَقَ آدَمَ عَلَى صُورَتِهِ.» و سخن از جسم به ميان آمد، و مسلمانان نيازمند تأويل حديث شدند. (بحار الانوار، ج ١١، ص ١٢١) چنان كه مىبينيم نقل مرحوم مجلسى نيز تأويل ديگرى است. و بدان توجه نشده كه اين جمله حديث نيست. و از جمله تاويلها اين است كه در جنگ چهره كسى را آسيب مرسانيد كه خدا آدم را بدان صورت آفريده است يا چهره را زشت مخوانيد.
حمد جو بودن حق: بر اساس روايتهاست كه در مسند احمد و كتابهاى ديگر آمده. (احاديث مثنوى، ص ١١٥) پر شدن مرد حق از مدح: بر اساسى روايتى است كه: «إِذا مدح المؤمِنُ فى وجهه رَبى الايمان فى نفسه.» (طبرانى و حاكم از اسامة بن زيد، الجامع الصغير، شرح انقروى) مفيق: بهوش. به خود. دريابنده حقيقت.
اين پيمبر گفت: انقروى آن را اشارت به منبر نهادن رسول ٦ براى حسّان بن ثابت دانسته و نيكلسون از او پيروى كرده است. ليكن ظاهراً اشارت است به حديثى كه در مسند احمد ديده مىشود: «لا أحَدَ احَبُّ إلَيهِ المَدح مِن اللَّهِ عَزَّ و جَلّ وَ لِذلِك مَدَحَ نَفسَه.» (مسند، ج ١، ص ٤٣٦) نمرد: محسنان مردند و احسانها بماند.
|
نام نيكو را بزرگان عمر ثانى گفتهاند |
اين ذخيره مر تو را الباقيات الصالحات |
|
(امثال و حكم) دها: دهاء، زيركى.
گفت پيغمبر: اشارت است به اين حديث: «مَن سَنَّ سُنَّةَ هُدى فاتِبَع عليها كان لَهُ مثلُ أجورهم.» (مسند احمد، ج ٢، ص ٥٠٥) و نيز: «سِتُّ خصالٍ يَنتَفِعُ بها المؤمن بعد موته ولد صالح يستغفر له، و مصحف يقرأ منه و قليب يَحفره و غرسٍ يغرسه و صدقة ماءٍ يجريه و سُنَّةٌ حسنة يؤخذ بها بعده.» (امالى صدوق، ص ٢٢، بحار الانوار، ج ٦٨، ص ٢٥٧، از امام صادق (ع)) شش خصلت است كه مرد با ايمان پس از مرگ از آن سود برد: فرزند صالح كه براى او آمرزش خواهد، قرآنى كه از آن خوانند، چاهى كه كند، درختى كه نشاند، آبى كه